ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ٢٠٥ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
« فضربوه حتّى لصق بالأرض ! .
« ثم قال : اقلعوا عنه . ما قولك فى علىّ .
« قال : و الله لو شرحتنى بالمواسي ما قلت فيه الَّا ما سمعت منّي ! .
« قال : لتلعننّه او لأضربنّ عنقك .
« قال : لا افعل .
« فأوثقوه حديدا و حبسوه [١] » باز هم ابن اثير ، و هم غير او ، در بارهء عبد الرحمن بن حسّان عنزى ، كه يكى ديگر از دوازده تن از بزرگان ياران حجر بن عدى بود ، كه زياد ايشان را به شام نزد معاويه فرستاد تا دل خواه خود را در بارهء آنان به كار بندد اين مضمون را آورده است ( الكامل جزء سيم - صفحه ٢٤٢ ) :
« . . معاويه به عبد الرحمن گفت : يا اخا ربيعه چه مىگويى در بارهء على ؟
مرا واگذار و از اين پرسش درگذر كه ترا بهتر است . گفت : به خدا سوگند نمىگذرم و ترا وا نمىگذارم . عبد الرحمن چنين پاسخ داد :
« اشهد انّه كان من الذّاكرين الله تعالى كثيرا ، من الآمرين بالحقّ ، و القائمين بالقسط ، و العافين عن النّاس » معاويه پس از اين كه از اين گونه سؤال و جوابها ميان او و عبد الرحمن ردّ و بدل شد او را به كوفه به نزد زياد برگرداند و بوى دستور داد كه او را به بدترين وضع و فجيعترين طرز نابود سازد [٢] پس زياد او را زنده دفن كرد ! ! »
[١] اين صيفى يكى از دوازده تن رؤسا و از بزرگان اصحاب حجر است كه زياد آنان را گرفت و پس از اين كه باصطلاح اين عصر براى آنان « پرونده » ساخت و به شهادت شهودى بىايمان رسانده ايشان را به شام فرستاده تا معاويه ايشان را بكشد . پس معاويه دستور داد حجر بن عدى و چند تن ديگر را ، كه صيفى يكى از ايشان است كشتند .
[٢] هم سنخى معاويه و عمالش را اين قضيه نمونه ايست بارز .