ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٨٣ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
و بيشتر بود و از امروز ما به منزلهء قوم موسى نسبت به آل فرعون شدهايم : كه مردان ايشان را نابود مىكردند و از ميان مىبردند و زنانشان را زنده نگه مىداشتند و پسر عمّ پيغمبر ( ص ) در ميان شما هم چون هارون برادر موسى شده كه مىگفت : يا ابن امّ انّ القوم استضعفونى و كادوا يقتلوننى » « همانا چون پيغمبر ( ص ) از اين جهان در گذشت ما را دشواريها و سختيها پيش آمد و گشايش و آسايش در كار ما پديد نگرديد ليكن فرجام ما بهشت و پايان شما دوزخ است .
« در اين هنگام عمرو عاص سخن اروى را بريد و خود چنين به سخن درآمد :
« اى پير زن فرتوت گمراه ! سخن كوتاه دار و ديده فروبند .
« اروى گفت : تو كيستى اى مادر مرده ! ؟
« عمرو گفت : پسر عاص .
« اروى گفت : اى پسر زن بدكاره آيا تو به من مىگويى فرو ايست و دم بربند و به كار خويش باش ؟ ! به خدا سوگند تو از قريش نيستى و همانا شش تن از قريش ترا فرزند خود دانست و هر يك از ايشان ترا از خوبش خواند . من در ايام منى مادرت را در مكه با هر بندهاى بدكار ديدم تو به ايشان پيرو باش چه اين كه به آنان ماننده تر هستى .
« پس مروان حكم [١] به سخن آغاز كرد و گفت :
[١] در قاموس الرجال ( جلد هشتم - صفحه ٤٦٦ - ذيل ترجمهء مروان ) اين مضمون آورده شده است : « در « تذكرهء » سبط ابن جوزى است كه هشام كلبى از محمد بن اسحاق آورده كه گفته است : « مروان هنگامى كه والى مدينه بود كسى را نزد حسن عليه السّلام فرستاد كه بگويد مروان مىگويد : پدر تو همانست كه جماعت را پراكنده كرده ! و عثمان را كشته ! و علماء و زاهدان - خوارج - را نابود ساخته و تو خود به غير خويش مىبالى و فخر مىكنى چه هر گاه به تو گفته مىشود پسر كيستى ؟ مىگويى خالم فرس است . « فرستاده رفت و به امام پيام را گفت . حسن ( ع ) گفت : مروان را بگو : اگر راست مىگويى خدا پاداش آن را به تو بدهد و اگر دروغ مىگويى انتقام خدا سخت است . فرستاده برگشت و در ميان راه حسين ( ع ) را ديد حسين پرسيد از كجا مىآيى ؟ او قضيه را گفت ليكن از گفتن پيام امتناع داشت تهديد بقتل شد حسن ( ع ) شنيد و بيرون آمد و برادر را خواهش كرد كه دست از فرستاده باز دارد حسين گفت به خدا سوگند تا پيام مروان را به من هم نگويد او را رها نخواهم ساخت فرستاده ناچار پيام را باز گو كرد حسين گفت : به مروان از من بگو : حسين بن على و پسر فاطمه مىگويد : « يا ابن الزرقاء و الداعية إلى نفسها بسوق ذا المجاز ، صاحبة الراية بسوق عكاظ و يا ابن طريد رسول اللَّه و لعينه ، اعرف من أنت و من ابوك و من أمك » . « اصمعى گفته است : اما قول حسين ( ع ) « يا ابن الداعية إلى نفسها » پس محمد بن اسحاق گفته است كه مادر مروان نامش اميه و در جاهليت از زنان بدكار بود و پرچمى داشته مانند پرچم بيطار كه به آن شناخته مىشده و به نام ام حنبل زرقاء شهرت يافته و مروان را پدرى شناخته نبوده و نسبت او به حكم مانند نسبت عمرو است به عاص ! »