ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٧٠ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
كه از پيش آورده شد با ايشان رفتار كرد و به اين وضع تهديد آميز و حيله بازى كار بيعت يزيد را استوار ساخت و به شام برگشت » .
مسعودى نيز در اين زمينه سخنانى آورده كه خلاصهء آنها به پارسى چنين است ( جلد دوم مروج الذهب ص ٦٩ ) :
« و در سال ٥٩ از عراق و ديگر شهرها كسانى بر معاويه وارد شدند از جمله احنف بن قيس از عراق به شام رفت و بر معاويه وارد شد .
« معاويه ، ضحّاك قيس را گفت : فردا مردم را بار عام مىدهم و سخن مىگويم پس از آن تو سخن ساز و از تعريف يزيد و ولايت عهد او آغاز كن و مردم را به بيعت با او بخوان و بدان كه من از اين پيش عبد الرحمن بن عثمان ثقفى و عبد الله بن عمارهء اشعرى و ثور بن معن سلمى را دستور دادهام كه ترا بر آن چه گويى تصديق و دعوتت را به بيعت با يزيد اجابت و تأكيد كنند .
« فردا معاويه بنشست و چون مردم فراهم آمدند سخن از يزيد به ميان آورد و او را بستود و براى ولايت عهد شايسته اش خواند . آنگاه ضحاك بن قيس به سخن درآمد و بر ولايت عهد يزيد موافقت و مردم را بر بيعت با يزيد تحريض و دعوت كرد و به معاويه گفت : اراده ات را با عزمى راسخ به انجام رسان .
« پس از او ، طبق نقشه ، عبد الرحمن ثقفى و عبد الله اشعرى و ثور بن معن سلمى به پا خاستند و گفتهء ضحّاك را تصديق كردند .
« در اين هنگام معاويه گفت : احنف بن قيس كجاست ؟ احنف به پا خاست و سخنانى در پيرامن پند و اندرز معاويه گفت پس ضحاك قيس با خشم برخاست و مردم عراق را به بدى ياد كرد و به معاويه گفت : رأى مردم عراق را به گلو گاه ايشان برگردان .
پس از وى عبد الرحمن ثقفى به سخن درآمد و گفتهء ضحّاك را تاييد كرد .
« آنگاه مردى از قبيلهء ازد به پا خاست و با اشاره به معاويه چنين گفت :
« تو امير مؤمنانى و چون بميرى يزيد امير ايشان است و كسى كه او را نپذيرد