ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٦٩ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
پس از آن چون پسر ابى بكر را ديد بوى هم گفت :
« لا اهلا و لا مرحبا شيخ قد خرف و ذهب عقله » ثم امر فضرب وجه راحلته .
با ابن عمر نيز همين رفتار ناهنجار مستبدانه را تكرار كرد و به هيچ كدام التفاتى نكرد تا به مدينه در آمد در مدينه نيز ايشان را به حضور نپذيرفت آنان ناگزير به مكَّه رفتند معاويه در مدينه خطبهاى خواند و در آن يزيد را ستود و اين مضمون را گفت :
« كيست كه در فضل و عقل و مقام از يزيد به خلافت شايسته تر باشد و چنان مىبينيم كه گروهى نخواهند پذيرفت تا بديشان برسد آن چه آنان را ريشه كن كند و نابود سازد و همانا من آن چه بايد بگويم گفتم و بيم آن دارم كه اين پند و اندرز تأثير نكند آنگاه چنين تمثّل جست :
< شعر > قد كنت حذّرتك آل المصطلق و قلت يا عمرو اطعنى و انطلق انّك ان كلَّفتنى ما لم اطق ساءك ما سرّك منّي من خلق < / شعر > دونك ما استسقيته فاحس و ذق آنگاه به نزد عائشه رفت ، و عائشه را از رفتار معاويه با حسين بن على ( ع ) و اصحابش خبر رسيده بود ، پس به عائشه گفت : بىگمان اينان را اگر بيعت نكنند خواهم كشت از آن پس به مكه روان شد در آنجا آن چند نفر به خيال اين كه از آن چه در مدينه با ايشان رفتار كرده پشيمان شده باشد او را ملاقات كردند اين بار نيز نخست با حسين بن على ( ع ) ملاقات حاصل شد پس معاويه به او گفت :
« مرحبا و اهلا يا ابن رسول الله و سيّد شباب المسلمين » و دستور داد اسبى براى حسين بن على آوردند و سوار شد و با هم به راه افتادند با ابن زبير و ابن ابى بكر و ابن عمر نيز در اينجا همين معامله را كرد و در مكه به شرحى