ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٦٤ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
و خودم استعفاء بدهم تا مردم چنان پندارند كه من خود ، از امارت دست برداشته و آن را نخواستهام .
« پس روانهء شام شده و بر يزيد در آمده و بوى چنين گفته است :
« اعيان اصحاب پيغمبر ( ص ) در گذشتهاند و هم بزرگان قريش از جهان رخت بر بستهاند و هم اكنون به فرزندان ، نوبه رسيده است و تو در آن ميان از همه افضل و به سياست اعلم هستى نمىدانم چرا امير المؤمنين ، پدرت ، كوتاهى مىكند و براى تو بيعت نمىگيرد ؟
« يزيد گفته است :
« آيا تو چنان پندارى كه اين كار ، شدنى است ؟ پاسخ داده است : آرى .
« پس يزيد به نزد پدر ، معاويه ، رفته و او را از اين گفتگو آگاه ساخته . معاويه مغيره را خواسته و اين سخن را به ميان آورده است . مغيره گفته است :
« يا امير المؤمنين ، تو اختلاف كلمه و تفرّق مردم و خونريزيهاى بعد از عثمان را ديدى پس ترا جانشينى بايد و يزيد شايسته است كه ترا جانشين باشد پس براى او بيعت بگير تا اگر ترا مرگ در رسد مردم را پناهى و ترا جانشينى باشد و فتنه و اختلافى به هم نرسد و خونريزى و فسادى پيش نيايد .
« معاويه گفت :
« كيست كه بخواهد و بتواند مرا در اين كار ، يار و مدد كار باشد ؟
« مغيره پاسخ داد : من مردم كوفه را و زياد هم مردم بصره را به اين كار وادار مىسازيم و چون مردم اين دو شهر ، موافقت و بيعت كردند هيچ كس در هيچ جا مخالفت نخواهد كرد .
« معاويه گفت : به كوفه باز گرد و به كار امارت خود باش و با كسانى كه بديشان اعتماد و اطمينان دارى اين موضوع را در ميان بگذار تا ببينيم چه پيش مىآيد .
مغيره از نزد معاويه برگشت و به ياران و همراهان خويش چنين گفت :