ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٦٢ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
« معاويه گفت : آيا جز اين سخن و راهى هست ؟ گفت : نه . از ديگران همين را پرسيد گفتند : سخن همانست كه ابن زبير گفت :
پس معاويه چنين گفت :
« من از پيش ، به شما مىگويم تا معذور باشم و شما را بهانه نماند من مطلبى خواهم گفت و به خدا سوگند كه اگر هر يك از شما در اين باره يك كلمه در ردّ بر من بگويد سرش از تن جدا خواهد شد پيش از اين كه سخنش به اتمام رسد . .
« آنگاه دستور داد بالاى سر هر كدام از ايشان دو مرد شامى با شمشير بايستند تا اگر بر كلمهاى از آن چه بگويد ردّ و اعتراضى كنند فورا او را بكشند . پس از آن مكان برخاست و ايشان را همراه خود برد و بر منبر بر آمد و شاميان بر ايشان احاطه كردند و مردم هم جمع شدند چون حمد و ثنا به جا آورد گفت :
« همانا گفته هاى مردم پراكنده و نادرست است ، مردم گفتهاند : حسين و پسر ابى بكر و پسر عمر و پسر زبير با يزيد بيعت نكردهاند و اينان بزرگان و سروران مسلمانانند و ما كارى را جداى از ايشان سامان نمىدهيم و بىمشاورهء آنان به كارى دست نمىزنيم و به اتمام نمىرسانيم .
« من اينان را فرا خواندم ديدم شنوا و فرمان پذيرند اينان تسليم شدند و به اطاعت در آمدند و بيعت كردند ! ! در اين هنگام سپاهيان شام بانگ بر آوردند كه مگر اينان را چه عظمت و مقام است ؟ فرمان ده تا گردنهاى ايشان را بزنيم ، تا اينان آشكارا بيعت نكنند ما راضى نمىشويم .
« معاويه گفت : سبحان الله ! مردم تا چه پايه در رساندن شرّ به قريش شتاب دارند ؟
و تا چه اندازه خونهاى ايشان براى مردم شيرين است ؟ ! ساكت شويد دوباره چنين سخنى را از كسى نشنوم .
« پس مردم را به بيعت خواند و بيعت گرفت و از همان جا سوار شد و به شام باز گشت [١] » .
[١] ابن عبد ربه ، در جزء پنجم از العقد الفريد ، اين مضمون را آورده است : معاويه در يكى از خطبه ها كه در مدينه ايراد كرده چنين گفته است : « يا اهل المدينة انى لست احب ان تكونوا خلقا كخلق العراق ، يعيبون الشيء و هم فيه كل امرئ منهم شيعة نفسه ، فاقبلونا بما فينا فإن ما وراءكم شر لكم و ان معروف زماننا منكر زمان قد مضى و منكر زماننا معروف زمان لم يأت » « آن چه معاويه در اين خطبه گفته در حقيقت مفاد گفتهء پيغمبر است به او بدين عبارت : « لتتخذن يا معاوية ، البدعة سنة و القبيح حسنا اكلك كثير و ظلمك عظيم » اين حديث را علاء بن حريز قشيرى از پيغمبر ( ص ) روايت كرده كه به معاويه گفته است ( نقل از شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد بروايت از ابو عبد اللَّه بصرى متكلم ) .