ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٦٠ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
ايشان و پسر من كسى ديگر نيست و من پسر خود را از پسران ايشان بيشتر دوست دارم از نزد من برو .
« آنگاه در ميان ياران خود بنشست و نمايندگان را بخواست و از پيش به ياران خويش دستور داد كه در پيرامن يزيد سخن گويند . نخست ضحاك بن قيس به سخن درآمد ( در پيرامن يزيد ، زياد تعريف و او را براى ولايت عهد تعيين كرد ) پس از او عمرو بن سعيد به سخن درآمد ( او نيز مانند ضحاك به تعريف و تعيين پرداخت ) و معاويه او را تحسين گفت آنگاه يزيد بن مقفّع برخاست و گفت : اين ، ( اشاره به معاويه ) امير مؤمنانست پس اگر هلاك گردد ، اين ، ( اشاره به يزيد ) و اگر كسى نپذيرد ، اين ، ( اشاره به شمشير خود ) .
معاويه گفت : بنشين همانا تو سرور سخنورانى ! « از آن پس احنف بن قيس ، معاويه را مخاطب ساخت و گفت : تو از همه كس يزيد را بهتر مىشناسى و چگونگى وضع شب و روز و آشكار و نهان و خروج و دخول او را مىدانى اگر چنان دانى كه خدا راضى است و صلاح امّت است با مردم مشاوره مكن و اگر مىدانى كه چنان نيست دنيا را به او مبخش در حالى كه خود رهسپار آخرتى .
چون احنف اين سخن به پرداخت مردم پراكنده شدند و جز سخنان او چيزى را مذاكره نكردند .
باز همو ( ابن عبد ربّه ) اين مضمون را آورده است :
« آنگاه مردم با يزيد بيعت كردند ، يكى از اشخاص كه به بيعت يزيد خوانده شده بود گفت : خدايا من از شرّ معاويه به تو پناه مىبرم . معاويه گفت : از شرّ خودت پناه ببر و بيعت كن . گفت من با اكراه بيعت مىكنم معاويه گفت : اى مرد بيعت كن زيرا * ( « فَعَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ الله فِيه خَيْراً كَثِيراً » ) * .
پس از اين كه معاويه در شام با اين وضع ، بيعت گرفت به مروان كه از طرف او در مدينه عامل بود نوشت : اهل شام و عراق بيعت كردند ! اكنون از مردم مدينه براى يزيد بيعت بگير .