ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٥٣ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
حاجب چنين كرد . ابن عامر به ناخواه برگشت و شكايت را به نزد يزيد رفت و شفاعت را از وى خواست . يزيد گفت : آيا از زياد يادى كردهاى ؟ پاسخ داد : آرى .
« يزيد سوار شد و با وى به نزد معاويه رفتند . چون بر معاويه در آمدند و معاويه ابن عامر را با يزيد ديد برخاست و به درون رفت .
يزيد ، ابن عامر را گفت : بنشين و از اينجا مرو و گر نه بسا كه نتوانى ديگر او را در اينجا ببينى .
چون نشستن ايشان به درازا كشيد معاويه بيرون آمد و چوبى در دست داشت و آن را بر درها مىزد و مىگفت :
< شعر > لنا سياق و لكم سياق قد علمت ، ذلكم ، الرّفاق < / شعر > آنگاه نشست و گفت اى پسر عامر تو در بارهء زياد چنان سخنى گفتهاى ؟
ابن عامر گفت ، برمىگردم به آن چه زياد را خوش آيد و آن را بخواهد .
« معاويه گفت : ما هم باز مىگرديم به آن چه تو مىخواهى و به آن خوش هستى ! . . » باز طبرى ، در تاريخ ( جزء چهارم - صفحه ٢٣٥ - ) ، اين مضمون را آورده است :
« زياد به كوفه در آمد ( پيش از اين كه عامل آنجا شده باشد ) و به مردم كوفه گفت :
« آمدهام از شما چيزى را بخواهم كه سود شما در آنست . گفتند : آن چه را مىخواهى بگو . گفت : نسب مرا به معاويه ملحق سازيد . گفتند : ما شهادت زور و باطل نمىدهيم .
« پس از مردم كوفه نوميد شد و از آنجا به بصره رفت . در بصره تنها يك كس با او موافقت كرد و خواهش وى را پذيرفت »