ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٥٠ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
باز همو ( ابن اثير ) آورده است :
« و كتب زياد إلى عائشة : « من زياد بن ابى سفيان » ، و هو يريد ان تكتب له :
« إلى زياد بن ابى سفيان » فيحتجّ بذلك .
« فكتبت : « من عائشة إلى ابنها زياد » « و عظم ذلك على المسلمين عامّة و على بنى أميّة خاصّة . . » ابن اثير از آوردن اين مطالب عذرى را كه مدافعان از معاويه در اين قضيه به تكلَّف افتاده و آوردهاند نقل كرده و آن را بدين عبارت ردّ كرده است :
« و هذا مردود لاتّفاق المسلمين على إنكاره و لأنّه لم يستلحق احد فى الاسلام مثله ليكون به حجّة . . » بيهقى ، در كتاب « المحاسن و المساوي » ذيل « محاسن النّظر فى المظالم » ، ( صفحه ٤٩٥ ) ، اين مضمون را آورده است :
« برخى از اصحاب ، ما را چنين خبر داد كه :
« روزى مامون را كه در بغداد از بستانى بيرون آمده بود ديدم ناگاه مردى از مردم بصره بانگ برداشت و گفت : اى امير مؤمنان من زنى از آل زياد را به زنى گرفتهام و قاضى ابو رازى بعنوان اين كه اين زن از قريش است او را از من جدا ساخته مأمون امر داد كه به ابو رازى چنين بنويسند :
« امير المؤمنين را خبر رسيد كه تو در بارهء زنى از آل زياد چنان حكمى كردهاى ! مادرت به مرگت بنشيند ! از چه زمانى عرب ترا در انساب خود حاكم شناخته ؟ و از چه زمانى قريش به تو وكالت داده كه هر كه را از ايشان نيست بديشان ملحق سازى ؟
از اين گونه قضاء و حكم دست بردار و زن را به شوهرش واگذار .
« اگر چنان پنداشتهاى كه زياد از قريش است چنين نيست . همانا زياد فرزند سميّه زنا كار بدكردار است و به قرابت وى افتخارى نيست . و اگر او فرزند عبيد بوده به كارى بزرگ دست زده و براى حظى زود گذر و حكومتى ناپايدار خود را به غير