ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٣٠ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
نكند » و منظورش اين بود كه از عمرو بر بيعت و اطاعت مطلقه ، كه به هيچ شرطى معلَّق و مشروط نباشد اقرار بگيرد و اين نيرنگ و مكرى بوده كه اگر عمرو آن را در نمىيافت و متوجه نمىبود و مىپذيرفت معاويه مىتوانست هر وقت بخواهد از عطا و بخشش خود برگردد و مصر را از عمرو باز پس بگيرد و به خود برگرداند ليكن عمرو نمىتوانست و حق نداشت كه از طاعت معاويه رو برگرداند و چنين احتجاج كند كه چون معاويه از عطاء خويش برگشته و مصر را باز پس گرفته من هم از اطاعت او برمىگردم و بيعت خود را نابود مىگيرم زيرا بحسب شرطى كه معاويه گنجانده اطاعت عمرو از معاويه لازم و واجب افتاده خواه مصر را از او پس بگيرد يا اين كه در دست او باقى بگذارد .
« عمرو چون به اين نكته توجّه يافت و نيرنگ معاويه را درك كرد نگذاشت قرار داد بدان گونه تمام شود و كاتب را دستور داد كه عبارت او را به جاى عبارت معاويه بنويسد و منظورش اين بود كه به سود خود از معاويه اقرار بگيرد كه هر گاه معاويه را اطاعت مىكند اطاعت او موجب نگردد كه معاويه بتواند شرط تسليم مصر را بوى بشكند ، پس هر دو با هم مكيدت و مكر ، آغاز و نيرنگ و فريب ساز كردند » فقيه مالكى ، ابن عبد ربّه ، در جزء پنجم از كتاب « العقد الفريد » ( صفحه ١٠١ ) ، به اسناد از سفيان بن عيينه از حسن بصرى اين مضمون را آورده است :
« به خدا سوگند معاويه مىدانست كه اگر عمرو عاص با وى بيعت نكند كار خلافت بر او تمام نمىشود از اين رو عمرو را گفت : « از من پيروى كن » . عمرو گفت :
« چرا پيرو تو شوم ؟ براى آخرت ؟ به خدا سوگند آخرتى با تو نيست . يا براى خاطر دنيا ؟ پس به خدا چنين كارى نخواهم كرد مگر اين كه مرا در دنيا با خود شريك سازى ! « معاويه گفت : پذيرفتم تو در دنيا هم مرا شريكى .
« عمرو گفت : بنويس كه مصر و شهرستان آن مرا باشد .
« پس نوشت كه مصر و شهرستانش عمرو را باشد . و در پايان نامه ياد كرد كه