ادوار فقه ( فارسي ) - شهابی، محمود - الصفحة ١٢٣ - ٧ - اوضاع عمومي در عهد دوم ١ - لزوم اطّلاع بر اوضاع عمومي براي فهم چگونگي ادوار فقه ٢ - حقيقت ١٧١ حكومت مردم بر مردم ١٨٧ در اسلام است ٣ - انطباق دو عصر از عهد دوم بر تمام زمان امويان و اوائل عباسيان
« معاويه مىگفته است :
« اگر ميان من و مردم مويى باشد هر گز آن مو پاره نخواهد شد زيرا هنگامى كه ايشان آن را بسوى خود بكشند من سست مىگيرم و چون ايشان وادهند و سست بگيرند من آن را بسوى خويش پيش مىكشم » .
باز هم در همان كتاب ( همان جزء و همان صفحه ) اين مضمون آورده شده است :
« زياد بن ابيه گفته است :
« هيچ گاه معاويه بر من غلبه نيافت مگر در اين مورد كه يكى از عمّال ، بدهى خراج داشت من از او به سختى مطالبه مىكردم گريخت و به نزد معاويه رفت . من به معاويه نوشتم پناه دادن به اين شخص موجب فساد كار من و تو خواهد بود .
« معاويه پاسخم را چنين نوشت :
« من و ترا چنان نشايد كه مردم را به يك سياست برانيم : هر دو اگر نرمى به كار بريم مردم نافرمانى پيش گيرند و اگر هر دو سخت گيرى پيش گيريم مردم را نابود خواهيم ساخت . پس تو خشونت و سختى را به كار بر و من از راه مهربانى و نرمى مىروم » ابن اثير ، در كتاب « الكامل » ( جزء سيم - صفحه ٢٢٠ - پس از اين كه نوشته است معاويه هنگامى كه زياد از جانب على ( ع ) بر فارس حكومت مىداشته نامهاى تهديد آميز كه ضمنا به ولادت زياد از ابو سفيان تعريض داشته بوى نوشته و زياد پس از خواندن نامه به پا خاسته و مردم را كه فراهم خواسته مخاطب ساخته و چنين گفته است :
« العجب كلّ العجب من ابن آكلة الاكباد و رأس النّفاق . . » ) چنين آورده است :
« و بلغ ذلك عليّا فكتب اليه ( يعنى إلى زياد ) انّي ولَّيتك . . و قد كانت من ابى سفيان فلتة من امانى الباطل و كذب النّفس لا توجب له ميراثا و لا تحلّ له نسبا و انّ معاوية ياتى الانسان من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله .
فاحذر ثمّ احذر . و السّلام »