با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٤ - يزيد در خانهاش با مشكل روبرو مىشود
على بن الحسين (ع) مىنويسد: «فرمان داد كه زنان را نزد زنانش بردند. آن گاه فرمان به آوردن سر حسين (ع) داد و چوبدستى را بر روى دندانها بلند كرد. زنانش (زنان خاندان حسينى) كه چنين ديدند، صدا به گريه و زارى بلند كردند. پس- يزيد ملعون- نزد زنانش رفت و گفت: شما را چه شده است كه همراه دختر عموهايتان نمىگرييد؛ و براى نافرمانى خداوند و مسخره كردن اولياى الهى دستور داد كه همراهشان ناله و گريه كنند.
سپس گفت: سرهاى مردانى را مىشكافيم كه براى ما عزيزند، ولى آنها نافرمانتر و ستمگرتر بودند.
ما شكيبايى ورزيديم و شكيبايى خوى ما بود، با شمشيرهايمان كه سرها و دستها را مىشكافد. شادمانى و طرب يزيد فروكش كرد ولى زنان همچنان گريه و زارى مىنمودند.
زنان يزيد نيز با آنان داد و فرياد مىكردند و او مىگفت: مانند ماتم اين روز نديدهام كه همه زنان براى كشتگان آنان بگيرند.
٢. موضعگيرى همسر يزيد
طبرى به نقل از قاسم بن بخيت مىنويسد: چون بر يزيد وارد شدند، سر را پيش او نهادند و ماجرا را برايش نقل كردند. گويد: هند، دختر عبدالله بن عامر بن كريز- كه همسر يزيد بود- پس از شنيدن آن سخنان، سر را پوشاند و به مجلس آمد و گفت: اى امير مؤمنان! آيا اين سر حسين، پسر فاطمه، دختر رسول خدا (ص)، است؟ [١] گفت: آرى، براى فرزند رسول خدا (ص) و كسى كه قريش ماتم زده اوست شيون كن. ابن زياد شتاب كرد و او را كشت، خداوند او را بكشد!» [٢]
ولى خوارزمى اين مطلب را پس از وقايع مربوط به ورود اهل بيت حسين (ع) به كاخ يزيد نقل كرده و گفته است: «هند دختر عبدالله بن عامر بن كريز، زن يزيد بيرون آمد و در حالى كه سرش برهنه بود پرده را دريد. سپس به يزيد پرخاش كرد و گفت: آيا سر پسر فاطمه (س) بر در خانه من آويزان است؟ يزيد او را پوشاند و گفت: بلى! اى هند، براى او
[١] . شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٥٨.
[٢] . تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٥؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٤؛ جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٣.