با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٢ - رفتار يزيد و اعتراض برخى از حاضران
چنين موضعى از او بعيد نمىنمايد.
ابن جوزى از زيد بن ارقم نقل مىكند كه گفت: نزد يزيد بن معاويه بودم كه سر حسين بن على (ع) را آوردند. پس او آغاز به زدن بر لبهايش با چوب خيزران كرد و مىگفت:
سرهاى مردانى را مىشكافند كه نزد ما عزيزند؛ و آنان نافرمانتر و ستمگرترند.
گفتم: چوبدستىات را بردار.
گفت: تو ترابى هستى. (يعنى از پيروان حضرت على (ع) هستى)
گفتم: گواهى مىدهم كه رسول خدا (ص) را ديدهام كه حسن (ع) را روى زانوى راست و حسين (ع) را بر زانوى چپش نشانده بود. دست راستش را بر سر حسن (ع) و دست چپش را بر سر حسين (ع) نهاده بود و مىگفت: «پروردگارا من اين دو و مؤمنان نيكو كار را به تو مىسپارم». اى يزيد، چقدر در حفظ امانتهاى رسول خدا (ص) كوشيدهاى؟ [١]
٣. نعمان بن بشير
از محمد بن ابى بكر تلمسانى، مشهور به برى، نقل شده است كه گفت: سر حسين (ع) را نزد يزيد آوردند. چون پيش رويش نهاده شد، با چوبدستى بر دندانهايش مىزد و مىگفت: ابا عبداللّه زيبا روى بود.
نعمان بن بشير گفت: اى يزيد از دهانى كه بارها ديدم رسول خدا (ص) آن را مىبوسيد دست بردار!
يزيد شرم كرد و فرمان داد سر را برداشتند. [٢]
٤. يكى از صحابه
ابن اثير از عبد الواحد قرشى نقل مىكند كه گفت: چون سر حسين بن على (ع) را نزد يزيد آوردند، آن را با چوبدستى گرفت و روى دندانهايش را كنار زد و گفت: تگرگ هم به اين سفيدى نيست و چنين سرود:
سرهاى مردانى را مىشكافند كه براى ما عزيزند، در حالى كه آنان نافرمانبردارتر و ستمگرترند.
[١] . الرد على المتعصب العنيد، ص ٤٦.
[٢] . عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٣١٠، به نقل از الجوهرة، ج ٢، ص ٢١٩.