با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٣ - خطبه امام زين العابدين(ع)
از اين رو مىبينيم كه امام (ع) براى آشنا ساختن مردم با واقعيات امور، به آيههاى شريفهاى كه درباره اهل بيت (ع) نازل شده است استدلال مىكند؛ مانند گفت و گوى حضرت با مرد شامى و استدلال بر آيههاى شريفه ذيل:
- «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى» (بگو: براى رسالت از شما مزدى نمىخواهم، مگر دوستى در حق خويشاوندانم).
- «وَ آتِ ذَا الْقُرْبى حَقَّهُ»
- «وَ اعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى» (و بدانيد هر آن غنيمتى كه فرا چنگ آوريد، يك پنجم آن از آن خدا و رسول و خويشاوندان است).
- «إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً» [١] (خداوند مىخواهد كه پليدى را از شما اهل بيت بزدايد و پاكتان سازد، پاك كردنى).
خطبه امام زين العابدين (ع)
امام (ع) تنها به ذكر آيههاى شريف تطبيق يافته بر اهل بيت (ع) بسنده نكرد، بلكه در مقابل يزيد سركش موضعى قاطع گرفت، با استوارى تمام رو در رويش ايستاد و با كمال دليرى با او سخن گفت. حضرت به اين نيز بسنده نكرد، بلكه رشته سخن را به دست گرفت و با مخاطب قرار دادن عموم مردم، از روى آنچه سالها پوشيده بود پرده برداشت؛ و اين هنگامى بود كه خطيب شامى در سخنانش رضايت آفريدگان را با خشم آفريدگار معامله كرد.
خوارزمى گويد: نقل شده است كه يزيد فرمان داد منبر و خطيبى آوردند تا به بدگويى حسين (ع) و پدرش بپردازد [٢]. خطيب بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى از على و حسين (ع) بد گفت و هر چه توانست از معاويه و يزيد تعريف و تمجيد كرد. در اين
[١] . ر. ك. بخشهاى پيشين همين كتاب.
[٢] . در الفتوح (ج ٢، ص ١٨٥) آمده است: آنگاه يزيد خطيب را فرا خواند و فرمان داد تا منبرى آماده كردند. پس به خطابه خوان گفت: منبر برو و مردم را از بدىهاى حسين و على (ع) و كارهايى كه كردهاند آگاه ساز.
در المناقب (ج ٤، ص ١٦٨) و كتاب الاحمر آمده است: اوزاعى گويد: هنگامى كه على بن الحسين (ع) و سر پدرش را نزد يزيد در شام آوردند، به خطيبى توانا فرمان داد: دست اين جوان را بگير و با خود به منبر ببر و مردم را نسبت به سوء نظر پدرش و جدّش و جدايى آنان از حقّ و ستم بر ضد ما آگاه كن. گويد: او همه بدىها را به آنان نسبتداد و چون پايين آمد، على بنالحسين (ع) از جاى برخاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت ...