با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣ - اسلام اموى و حكومت خونين
و امير مؤمنان، على (ع) افسوس خود را با اين سخنان اظهار مىدارد: «شگفتا از اين روزگار، كار من به آنجا رسيده است كه مرا همپايه كسى كه همانند من گام پيش ننهاده قرار مىدهند ...» [١]
مال دنيا در تثبيت خواست حاكمان اموى نقشى مهم ايفا كرد و آنان اموال بسيارى را ميان مردمان ضعيف و دوستداران شيرينى دنيا وآنهايى كه تلخى حساب روز قيامت را فراموش كرده بودند، تقسيم كردند. اينان نيز ساكت شدند ولال گشتند، چنان كه گويى هيچ پيشامدى نشده و اتفاقى نيفتاده است.
روزى معاويه در مسجد دمشق سخنرانى مىكرد. در اين روز هيئتهايى از عالمان قريش، خطيبان ورهبران ربيعه و بزرگان يمن حضور داشتند. معاويه گفت: خداوند خلفاى خويش را گرامى داشت و بهشت را بر آنان واجب ساخت و آنان را از آتش رهانيد. آنگاه مرا از آنان و ياران مرا از اهل شام قرار داد كه از حرم خداوند دفاع مىكنند و به پيروزى خداوندى تأييد شده هستند و بر دشمنان خداوند پيروزند! از اهل عراق احنف بن قيس وصعصعة بن صوحان در مسجد حضور داشتند. احنف به صعصعه گفت: آيا تو پاسخش را مىدهى يا من پاسخ دهم! صعصعه گفت: من پاسخ او را مىدهم و آنگاه برخاست و گفت: اى پسر ابو سفيان، سخن گفتى و كلام را به كمال رساندى وبه كمتر از خواست خويش بسنده نكردى. آنچه مىگويى چگونه امكان پذير است و حال آنكه تو با زور بر ما چيره شدى و با سركشى زمام امور را به دست گرفتى و به ناحق ما را به فرمان خويش در آوردى و با تكيه بر ابزار خود بر ما چيره گشتى؟!
اما اينكه از اهل شام تعريف مىكنى؛ بايد بگويم كه از اينان فرمانبردارتر نسبت به مخلوق و نافرمانتر نسبت به خالق نديدهام. اينان مردمى هستند كه تو دين و كالبدشان را با مال خريدهاى. هر گاه به آنان عطا كنى از تو پشتيبانى كرده ويارىات مىدهند واگر نبخشى باز مىايستند و تو را ترك مىگويند ... [٢]
[١] . نهج البلاغه، نامه شماره ٩.
[٢] . الأمالى، شيخ طوسى، ص ٥، حديث ٤، مجلس اول.