با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣١ - معاويه، بنيانگذار حكومت سياه اموى
و مردمانى طمع پيشه بودند. او با اين روش توانست مردم را از زير فرمان على (ع) بيرون آورد و خود ادّعاى خلافت كند. [١]
معاويه با تكيه بر نيرنگ و شيطنت خود، بيشترين استفاده را از نادانى مردم برد. مردم شام تازه به اسلام گرويده بودند و آن را تنها از طريق حكومت خلفا وامارت واليانشان مىشناختند. آنان معاويه را تجسم اسلام مىپنداشتند. در حالى كه او، خود را پشت نام دين پنهان كرده بود. او براى مردم پيشنمازى مىكرد وآنان بر وى اقتدا مىكردند. در اجتماعاتشان به ايراد سخن مىپرداخت به نام خلافت اسلامى بر آنان رياست و در جنگ و صلح امورشان را اداره مىكرد.
معاويه در داستان قتل عثمان فرصت را غنيمت شمرد. با آنكه وى از جانب عثمان به حكومت شام نصب شده بود و يكى از اميران او به شمار مىرفت، هنگامى كه عثمان نامه نوشت وخواستار كمك گرديد، دعوتش را بىپاسخ گذاشت. در نامه عثمان چنين آمده بود: مردم مدينه كافر شدهاند، سر از اطاعت برتافته وبيعت را شكستهاند. بنابراين هر چه از جنگجويان شام در اختيار دارى به هر شكلِ ممكن نزد من گسيل دار.
صاحب خطط به غلط پنداشته است كه معاويه منتظر ماند وپس از آگاهى بر اجتماع اصحاب رسول خدا (ص)، دوست نداشت كه با آنان مخالفت ورزد. از اين رو آنقدر در كار عثمان كندى كرد تا او به قتل رسيد. [٢]
قصد معاويه اين بود كه امارت را به خلافت تبديل كند. به همين جهت پس از قتل عثمان، پيراهن او را عَلَم كرد و به وسيله همين پيراهن، اركان حكومت خود و خاندانش را استوار ساخت. او در ميان جامعه اسلامى تفرقه افكند و پرچم دو دستگى واختلاف را بر ضدّ خليفه شرعى مسلمانان، يعنى على بن ابى طالب (ع)، بر افراشت.
صاحب خطط مىنويسد: معاويه فرصت قتل عثمان را براى باز گرداندن حكومت به بنى اميه و به دست گرفتن خلافت اسلامى مغتنم شمرد ... نعمان بن بشير پيراهن خون آلود
[١] . دائرة المعارف القرن العشرين، ج ١، ص ٦٢٢.
[٢] . خطط الشام، ج ١، ص ١٠٣.