با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤١ - گفتار برخى از صحابه
مىتوان از كسى كه جگر شهيدان را دندان گرفته و گوشتش از خون شهيدان و سعادتمندان روييده و بر ضدّ سرور پيامبران جنگ برپا كرده و احزاب را گرد آورده و به روى رسول خدا (ص) نيزه كشيده و شمشير جنبانده، اميد خير و نيكى داشت؛ آن كسى كه از همه اعراب بىايمانتر بود، بيش از همه رسول خدا (ص) را انكار مىكرد. دشمنىاش از همه آشكارتر بود و از روى كفر و سركشى از همه نسبت به پروردگار نافرمانتر بود. آگاه باشيد كه اينها همه نتيجه فساد و كفر است و سوسمارى است كه براى كشتگان جنگ بدر در سينه مىجنبيد. هر كس در كار ما اهل بيت با ديده تعجّب و دشمنى، عداوت و كينهورزى بنگرد، در دشمنى با ما كندى نمىكند. كفر خويش را به رسول خدا (ص) آشكار مىسازد و آن را به بيان رسا بر زبان مىآورد و- شادمان از كشتن فرزندان وبه اسارت بردن دودمانش- بىآنكه از چنين گناهى اجتناب ورزد و يا آن را بزرگ بشمرد، خطاب به بزرگانش چنين ندا مىدهد: «از شادى هلهله مىكردند و ديگران را به هلهله وامىداشتند و مىگفتند: اى يزيد دست مريزاد!»
اى يزيد دندانهاى ابا عبدالله را- كه بوسه گاه پيامبر بود- زير ضربههاى چوبدستى مىگيرى و شادى در چهرهات برق مىزند. به جانم سوگند كه با ريختن خون سرور جوانان بهشت و پسر بزرگ عرب و خورشيد خاندان عبد المطلب، دمل را شكافتى و ريشه را كندى.
بزرگانت را ستودى و با خون او به پيشينيان كافر خويش تقرّب جستى!» [١]
گفتار برخى از صحابه
برخى از صحابه با استناد به ابيات ياد شده و مثل زدن يزيد به آنها، وى را مرتد و خارج از دين دانستند.
ابن عبد ربّه مىنويسد: مسلم بن عقبه، سرهاى اهل مدينه را نزد يزيد فرستاد. چون آنها را در برابرش افكندند، او به شعر ابن زبعرى در روز أحد، يعنى «اى كاش بزرگانم ...»
تمثّل جست. يكى از صحابه رسول خدا (ص) خطاب به او گفت: اى اميرمؤمنان! آيا از
[١] . الاحتجاج، ج ٢، ص ١٢٤، و به نقل از آن، بحار الأنوار، ج ٤٥، ص ١٥٨.