با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٣ - يزيد به دندانهاى ابا عبدالله(ع) مىزند
كينههاى دوران جاهليت و جنگ بدر را به دل نداشت، وقتى كه سر به او رسيد، آن را با چوبدستى نمىزد، بلكه احترام مىكرد و كفن و دفنش مىنمود و با خاندان پيامبر (ص) به نيكى رفتار مىكرد. [١]
به اين ترتيب گمراهى كسانى كه مدعى هستند يزيد راضى به قتل امام حسين (ع) نبود و از اين كار اندوهگين شد، آشكار مىگردد؛ زيرا اگر اين درست مىبود، چرا اين كار زشت را مرتكب شد؟
باعونى از شيخ عالم، ابو الوفا، ابن عقيل نقل مىكند كه گفت: «سپس پسرش (يعنى پسر امام على (ع))، حسين (ع)، فرزند فاطمه زهرا (س) و اهل بيت پاكيزهاش را پس از بستن آب بر رويشان كشتند. اين در حالى بود كه آنها دوران رسول خدا (ص) را درك كرده و ديده بودند كه حضرت لب و دهانش را مىبوسد و مىمكد. باز هم با چوبدستى بر لب و دندانش زدند! به خدا سوگند آنان حوادث روز بدر و وقايعى را كه در آن روى داد به ياد آوردند. اين كار، كجا با طمع و نهايت آرزوى شيطان براى بريدن گوش چار پايان قابل مقايسه است؟ اين در حالى بود كه به روزگار رسول خدا (ص) نزديك بودند؛ و سخن خداى را شنيده بودند كه فرمود: بگو براى رسالت، پاداشى جز دوستى با نزديكانم نمىخواهم». [٢]
به خدا سوگند كه بنى اميه در دوران رسول خدا (ص) از بيم شمشير، عقايدشان را پنهان كردند و چون كار به آنها رسيد، پرده از سركشى و ستم خويش برداشتند» [٣].
الف- سخنان يزيد هنگام زدن بر لب و دندان حسين (ع)
بلاذرى گويد: ابن برد انطاكى فقيه از پدرش برايم نقل كرد كه گفت: يزيد هنگام ديدن چهره حسين (ع) گفت: هرگز چهرهاى را زيباتر از چهره او نديدهام! گفتند: «حسين (ع) شبيه پيامبر (ص) بود»، پس ساكت شد. [٤]
ابن سعد از يزيد بن ابى زياد نقل مىكندكه گفت: چون سر حسين بن على (ع) را نزد يزيد بن معاويه آوردند، با چوبدستى همراهش بر دندانهاى او مىزد و مىگفت گمان نمىكردم كه اباعبدالله (ع) به اين سن رسيده باشد.
[١] . تذكرة الخواص، ص ٢٩٠.
[٢] . شورى (٤٢): آيه ٢٣.
[٣] . جواهر المطالب، ج ٢، ص ٣١٣.
[٤] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١٦.