با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٦٦ - خطبه امام زين العابدين(ع)
با يك كرسى بيرون آمد و آن را گذاشت تا امام بنشيند. حضرت بىاختيار اشك مىريخت و صداى شيون و زارى مردم بلند شد. زنان و كنيزان نوحه سر مىدادند و مردم از همه سو به او تسليت مىگفتند. جايگاه يكپارچه شيون شد. امام سجاد (ع) با دست اشاره كرد و از مردم خواست كه ساكت باشند. مردم بلافاصله ساكت شدند و حضرت خطاب به آنان چنين فرمود: [١]
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ، الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ، مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ، سپاس خدايى را كه پروردگار عالميان است، خدايى كه دور است و در آسمانها جاى اوست و نزديك است و نجواها را مىشنود. او را مىستايم بر فجايع بزرگ روزگار و دردناكترين مصايب؛ مصايبى كه اشكها را جارى مىسازد؛ سينهها را تنگ مىگرداند و بر آنها سنگينى مىكند و جان مردم را مىستاند. اى مردم! خداى بزرگ ما را به مصيبتهايى بزرگ گرفتار ساخت و در اسلام شكافى بزرگ افتاد. ابا عبدالله (ع) و خاندانش كشته شدند و زن و فرزندش به اسارت رفتند و سرش را برسر نيزه ميان شهرها گرداندند. آيا كدامين ماتم به پاى اين ماتم مىرسد؟
اى مردم! كدام يك از شما پس از كشته شدن حسين (ع) مىتواند شادمانى كند؟ يا كدامين چشمى مىتواند از ريختن اشك خوددارى ورزد؟ آسمانهاى هفتگانه، امواج درياها، ستونهاى آسمان، جاى جاى اين زمين پهناور، شاخههاى درختان، ماهيان تهِ دريا، فرشتگان نزديك خدا و همه اهل آسمانها بر او گريستند. كدام قلبى است كه در قتل او نشكند، يا كدام سينهاى است كه در ماتم او ننالد، يا كدام گوشى است كه خبر اين شكاف افتاده در اسلام را بشنود و كر نشود؟
اى مردم! مارا از شهرها راندند و در بيابانها آواره كردند، چنان كه گويى ما فرزندان ترك و كابليم، بىآنكه جرمى مرتكب شده باشيم و يا كارى زشت از ما سر زده باشد، و
[١] . ابن نما گويد: پس به در چادر بازگشتم و ديدم كه امام (ع) بيرون آمده و دستمالى به دست دارد و اشكش را با آن پاك مىكند، خادمش با او بود و كرسى را كه همراه داشت گذاشت و امام (ع) نشست. سوز و گداز بر حضرت چيره و مردم به او تسليت مىگفتند. حضرت با دست اشاره كرد كه ساكت باشند و آنان بلافاصله سكوت اختيار كردند ... (مثير الاحزان، ص ١١٣).