با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٥ - خطبه عمرو بن سعيد
خواندند و همين امر موجب زمين خوردنشان شد.
خطبه عمرو بن سعيد
ابن سعد پس از ذكر رسيدن سر شريف به مدينه چنين نقل كرده است: «آن گاه عمرو بن سعيد منبر رفت و براى مردم خطبه خواند. او حسين (ع) و كار او را يادآور شد و گفت:
به خدا سوگند، دوست داشتم كه سرش در پيكرش و جان او در جسمش بود. او از ما بد مىگفت و ما او را مىستوديم. او قطع رحم مىكرد و ما صله رحم مىكرديم. همان طور كه عادت او و عادت ما بود!
آن گاه ابن ابى حبيش، يكى از بنى اسد بن عبد العزى بن قصى برخاست و گفت: بدان كه اگر فاطمه (س) زنده بود، آنچه مىبينى او را اندوهگين مىساخت.
عمرو گفت: خاموش شو! آيا تو به خاطر فاطمه (س) با من منازعه مىكنى و حال آنكه من از نزديكان او هستم! به خدا سوگند كه او فرزند ماست و مادرش دختر ماست، آرى به خدا سوگند اگر زنده بود قتلش او را اندوهگين مىساخت، ولى كسى را كه براى دفاع از خود او را كشته سرزنش نمىكرد!
پس ابن ابىحبيش گفت: او پسر فاطمه (س) و فاطمه (س) دختر خديجه، دختر خويلد بن اسد بن عبد العزّى است» [١].
پيش از اين كينه و دشمنى پسر سعيد نسبت به اهل بيت رسول خدا (ص) را ياد آور شديم؛ و بلكه مطالبى را نقل كرديم كه كفر وى را اثبات مىكند. اگر كسى در اين خطبه تأمل بورزد و با فضاى آن آشنا باشد، از آن به شگفت نمىآيد. چرا كه مىداند، اين خطبه در فضايى مضطرب و پس از رسيدن خبر به مدينه و رسيدن سر به آن شهر ايراد شد.
از اين رو در كلام اين شخص پر كينه نوعى عقب گرد ديده مىشود؛ و خود را در جايگاه يك دفاع كنندهاى كه تحت تأثير قرار گرفته نشان مىدهد. با وجود اين مىبينيم كه حتى در سخنانى كه در اين شرايط خاص بر زبان مىآورد، نمىتواند بر بدسرشتى خود سرپوش بنهد.
بلاذرى گويد: در حالى كه عمرو خطبه مىخواند، ابن ابى حبيش برخاست و گفت:
خداوند فاطمه (س) را رحمت كند. عمرو پس از بيان مطالبى چند گفت: شگفتا از
[١] . الطبقات (ترجمة الامام الحسين (ع) ص ٨٥.