با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٦ - خطبه عمرو بن سعيد
اين الثغ. [١]، تو را با فاطمه (س) چه كار؟ گفت: مادرش خديجه است- مقصودش اين بود كه خديجه از بنى اسد بن عبد العزى است- گفت: آرى به خدا سوگند؛ و او دختر محمّد (ص) است. تو او را از راست گرفتى و من از چپ. دوست داشتم كه اميرمؤمنان او را دور مىكرد و نزد من نمىفرستاد. به خدا سوگند دوست داشتم كه سر حسين (ع) روى گردنش و جانش در كالبدش بود» [٢].
خوارزمى گويد: گويند: آن گاه عمرو بن سعيد- امير مدينه- منبر رفت و خطبه خواند و در خطبهاش گفت: اين سيلى اى است در مقابل سيلى و آسيبى است در مقابل آسيبى و موعظهاى است پس از موعظهاى «حِكْمَةٌ بالِغَةٌ فَما تُغْنِ النُّذُرُ» [٣] (حكمتى بود بالغه ولى هشدارها سود نكرد). به خدا سوگند دوست داشتم كه سرش در بدنش و جانش در كالبدش مىبود. هر از چند گاه به ما دشنام مىداد و ما او را مىستوديم. او از ما مىبريد و ما به او مىپيوستيم، همان طور كه عادت ما و عادت او بود؛ و اين قضيه برايش پيش نمىآمد. ولى چه كنيم با كسى كه براى قتل ما شمشير كشيده است؟ جز اينكه از خود دفاع كنيم.
آن گاه عبدالله بن سائب برخاست و گفت: بدان كه اگر فاطمه (س) زنده بود و سر حسين (ع) را مىديد برايش گريه مىكرد. عمر و بن سعيد رو به او كرد و گفت: ما از تو به فاطمه (س) نزديكتريم! پدرش عموى ماست. همسرش برادر ماست. پسرش پسر ماست.
بلى اگر فاطمه (س) زنده بود چشمانش مىگريست و جگرش اندوهگين مىشد، ولى قاتل او را كه براى دفاع از خود او را كشت، سرزنش نمىكرد!» [٤]
استدلال سست و بىپايه اين ملعون، زنان فرزند مرده را به خنده مىآورد. آيا اين از دفاع است كه هزاران تن فاسق و تبهكار، شمارى اندك را به محاصره در آوردند؛ و حال آنكه آخرين سبط باقيمانده رسول پروردگار جهانيان و خاندان و نسل و زن و فرزندش و
[١] . كسى كه لكنت زبان دارد.
[٢] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤١٨.
[٣] . قمر (٥٤)، آيه ٥.
[٤] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧٦.