با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٩ - فرستاده پادشاه روم در مجلس يزيد
هر كس پيامبر زادهاى را بكشد، تا زنده است شكست خورده (و ملعون) باشد و چون بميرد خداوند در آتش جايش دهد. [١]
ابن عبد ربّه از ابو الاسود، محمد بن عبد الرحمن نقل مىكند كه گفت: وقتى رأس الجالوت [٢] را ديدار كردم، گفت: ميان من و داود هفتاد پدر فاصله است. باز هم هرگاه يهود مرا مىبينند، احترام مىكنند، حقّ مرا مىشناسند و نگهدارى مرا بر خود واجب مىدانند. اما ميان شما وپيامبرتان تنها يك پشت فاصله است؛ و شما پسرش را كشتيد. [٣]
خوارزمى گويد: «برخى عالمان گفتهاند: يهوديان، به احترام عصاى موسى، تكان دادن و يا آتش زدن درختى را كه عصاى موسى از آن بود، تحريم كردند. مسيحيان از آن رو كه چوب صليب از جنس چوبى است كه عيسى را بر آن دار زدند، بر آن سجده مىكنند.
مجوسيان به اعتبار اينكه آتش بر ابراهيم سرد و سلامت شد آن را احترام مىكنند. اما اين امّت، فرزندان پيامبرشان را كشتند، در حالى كه خداوند «عزّوجلّ» به محبّت و دوستى آنان سفارش كرد و فرمود: «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى [٤]». [٥] (بگو براى رسالت مزدى از شما نخواهم، مگر دوستى با خويشاوندانم).
فرستاده پادشاه روم در مجلس يزيد
سبط ابن جوزى از عبيد بن عمير نقل مىكند كه گفت: فرستاده قيصر روم كه در مجلس يزيد حاضر بود به وى گفت: اين سر كيست؟ گفت: سر حسين (ع). گفت: حسين (ع) كيست؟ گفت: پسر فاطمه (س). گفت: فاطمه (س) كيست؟ گفت: دختر محمد (ص).
[١] . الفتوح، ج ٢، ص ١٨٥. نيز ر. ك. مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧١؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٩٦؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٣٩ (با اختلاف بسيار اندك).
[٢] . در مثير الاحزان آمده كه منظور پسر يهوذاست.
[٣] . العقد الفريد، ج ٥، ص ١٣٢؛ نيز ر. ك. الطبقات الكبرى (ترجمة الامام الحسين (ع))، ص ٨٧، ح ٣٠٦؛ تذكرة الخواص، ص ٢٦٣؛ مثير الاحزان، ص ١٠٣؛ الملهوف، ص ٢٢٠.
[٤] . شورى (٤٢)، آيه ٢٣.
[٥] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ١٠١.