با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤ - اسلام اموى و حكومت خونين
در فضيلت شاميان احاديث بسيارى جعل شد، چنان كه- به گفته محمد الصغانى- [١] گويى خداوند از زمين به چيزى جز اينها نياز نداشت. لزوم پيروى از همه اميران و حرمت قيام بر ضدّ آنان را ميان مردم پراكندند واز آنان خواستند كه پشت سر هر پيشوايى- نيكوكار يا فاسق- نماز بگزارند، فضيلت جنگ در دريا را تبليغ كردند. دوستى علىّ و خاندانش جرمى بزرگ و نابخشودنى گرديد و با صداى بلند بر سر منبرها او را دشنام مىدادند. [٢]
آرى معاويه توانست در سايه مال فراوان، تيزى شمشير كشيدهاش و كشتن بزرگوارانى از صحابه و تابعان بزرگ مانند عمرو بن حمق و حجر بن عدىّ و يارانش حكومت ظالمانهاش را گسترش دهد. چنانكه امام حسين (ع) نيز ضمن نامهاى به او با استدلال به همين موضوع فرمود: «مگر تو، برادر كندى، حجر بن عدى و ياران صالح و عابد او را نكشتى؟ آنها كسانى بودند كه ستم را زشت، و منكر وبدعت را بزرگ مىشمردند. حكم كتاب خدا را بر مىگزيدند و در راه خدا از سرزنش سرزنش كنندگان نمىهراسيدند. تو نخست سوگندهاى سختى خوردى وبه آنها پيمانهاى محكم دادى، ولى بعد آنان را از روى ستم و دشمنى كشتى، بىآنكه به پيمان ميان خود و آنان توجّهى كنى و يا آنكه در سينهات نسبت به آنان شفقتى بيابى! آيا تو عمرو بن حمق، صحابى رسول خدا (ص) را نكشتى؟ بنده صالحى كه عبادت، او را فرسوده ساخته و در نتيجه رنگش زرد و جسم او ضعيف گشته بود.
اين در حالى بود كه پيش از آن، او را امان بخشيده و آنقدر از عهد و پيمانهاى خداى عزّوجلّ به او داده بودى، در حالى كه اگر با او پيمان مىبستى و آن را درك مىكردى، عشق سوزان كوهها بر تو فرود مىآمد. سپس با جسارت نسبت به خداى عزّوجل وسبك شمردن آن عهد و پيمان، او را كشتى! مگر تو با حضرميين دوست نبودى؟ همانهايى كه وقتى پسر سميّه درباره آنها بر تو نوشت كه آنها بر دين و ديد على (ع) هستند، به او نوشتى: هر كس را كه بر دين على (ع) و بر نظر او باشد بكش! او نيز آنان را كشت و به فرمان تو آنان را مثله كرد. [٣]
[١] . دائرة المعارف، ج ١٠، ص ٣٩٤.
[٢] . براى آشنايى بيشتر با اسناد و جزئيات مربوط به اين موضوع به جلد اول اين مجموعه، زير عنوان الامام الحسين فى المدينه المنورة، تأليف على الشاوى، ص ١١٦ ١٢٨ مراجعه كنيد.
[٣] . الاحتجاج، ج ٢، ص ٩٠- ٩١.