با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٠ - سخنان زينب كبرى(س)
اگر بتوان حكم كرد كه ابو سفيان و معاويه پس از فتح مكه به ظاهر اسلام آورده بودند- هر چند شواهد تاريخى زندگىِ سياهشان خلاف اين را ثابت مىكند- ولى درباره ارتداد يزيد از اسلام جاى هيچ شكّى نيست. دليل اين موضوع اشعارى است كه وى آشكارا از كفر سخن مىگويد و بدنهادى و بىاعتقاديش را آشكار مىسازد. در آن اشعار چنين آمده است:
«هاشم حكومت را به بازيچه گرفت وگرنه، نه خبرى رسيد و نه وحيى فرود آمد! اى كاش پدرانم كه در بدر كشته شدند ناله كشتگان از دم شمشير خزرج را مىشنيدند. و شادى مىكردند و ديگران را در شادى خويش شركت مىدادند و سپس مىگفتند: «اى يزيد! دست مريزاد!»
پس آنان را در برابر بدر، كيفرى مثل خودش داديم و همانند بدر را برپا كرديم، پس برابر شد من از خندف نباشم اگر از رفتار فرزندان احمد انتقام نگيرم.» [١]
در ديگر اشعار وى آمده است:
«هنگامى كه آن هودجها بر شتران آشكار شد و آن سرها بر كنارههاى «جيرون» نور تابانيد، كلاغ قار قار كرد و من گفتم: بگويى يا نگويى، من انتقام خود را از پيامبر گرفتم.» [٢]
سخنان زينب كبرى (س)
نخستين كسى كه با استناد به اشعار يزيد- در مجلس و رو در روى او- كفرش را اثبات كرد، حضرت زينب كبرى، دختر امير المؤمنين (ع) است؛ كه امام زين العابدين (ع) از او به عنوان عالمه تعليم نديده ياد مىكند. [٣] آن حضرت خطاب به يزيد فرمود:
«آيا سخن خداى متعال را فراموش كردهاى كه فرمود: «آنها كه كافر شدند، نپندارند كه اگر مهلتشان داديم به سودشان است! ما به آنان مهلت مىدهيم تا بر گناهانشان بيفزايند؛ و آنان عذابى خوار كننده دارند.» [٤] كار تو جاى تعجّب و شگفتى ندارد، چگونه
[١] . درباره اشعار يزيد و مثل زدن به اشعار ابن زبعرى به تفصيل سخن خواهيم گفت.
[٢] . جواهر المطالب، ج ٢، ص ٣٠٠.
[٣] . العوالم، ج ١٧، ص ٣٧٠.
[٤] . آل عمران (٣)، آيه ١٧٨.