با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٦٠ - لعن يزيد
كياهراسى: باعونى گويد: چون از كياهراسى- كه يكى از پيشوايان بزرگ است- درباره لعن يزيد بن معاويه پرسيدند، گفت: يزيد از صحابه نبود. او در زمان عمر بن خطاب به دنيا آمد و گناهانى بزرگ مرتكب گشت. گويد: اما از نظر گذشتگان؛ احمد دربارهاش دو قول دارد: يكى كنايى و ديگرى صريح. مالك نيز دربارهاش دو قول دارد: صريح و كنايى.
ولى من دربارهاش يك قول دارم آن هم صريح و بدون كنايه. چرا نداشته باشم؟ و حال آنكه او نرد مىباخت، با يوز پلنگ شكار مىكرد، تارك نماز و دايم الخمر و قاتل اهل بيت پيامبر (ص) بود؛ و در شعرش بر صريح كفر، تصريح دارد. [١]
تفتازانى: وى در شرح عقايد نسفيّه مىگويد: بر جواز لعن كسى كه حسين (ع) را كشت يا به آن فرمان، يا اجازه و يا رضايت داد اتفاق كردهاند. گويد: حقّ اين است كه رضايت يزيد به قتل حسين (ع) و شادمانى او و توهين او به اهل بيت رسول خدا (ص) از اخبارى است كه به نحو تواتر معنوى به دست ما رسيده است، هرچند كه جزئياتش به نحو خبر واحد مىباشد. گويد: ما درباره او و بلكه در كفر و ايمانش توقف نمىكنيم. خداوند او و اعوان و انصارش را لعنت كند. [٢]
سمهودى: شبراوى گويد: سمهودى در جواهر العقدين گفته است: همه عالمان بر جواز لعن هركس بدون تعيين شخص معين كه حسين- عليه السلام- را كشت يا فرمان به كشتن او داد يا آن را جايز شمرد يا بدان رضايت داد، اتّفاق نظر دارند. [٣]
بدخشانى: وى در نزل الابرار گويد: ... اين محقّق است كه يزيد از كردهاش پشيمان نشد، بلكه بر گناهش اصرار داشت و سركشى او استمرار پيدا كرد؛ تا آنكه انتقام گيرنده جبار، انتقام خون حسين (ع) را از وى بگيرد و قصاصش نمايد و او را در پايينترين جاى آتش وارد كند. شگفت از جماعتى است كه در كار او توقف كرده و از لعن او خوددارى مىورزند. حال آنكه بسيارى از پيشوايان از جمله ابن جوزى- كه علم و جلالتش روشن است- آن را جايز شمردهاند. [٤]
[١] . جواهر المطالب، ج ٢، ص ٣٠١.
[٢] . شذرات الذهب، ج ١، ص ٦٨؛ نزل الابرار، ص ١٦٢.
[٣] . الاتّحاف بحبّ الاشراف، ص ٦٣.
[٤] . نزل الابرار، ص ١٦٠.