با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩٩ - چگونگى ورود اهل بيت(ع) به دمشق
اين روايت آشكار كننده چندين نكته است:
١. وضعيت عمومى حاكم بر شام، وضعيتى توأم با شادى و انبساط و اشتغال مردم به لهو و لعب بود؛ و اين نيز به نوبه خود ناشى از نادانى حاكم بر آن سرزمينى است كه ريشههاى آن را در فصل نخست همين كتاب بيان كرديم.
٢. گذشته از وضعيت عمومى آن سرزمين، موارد خاصى نيز به چشم مىخورد. هنوز دلهايى بيدار و آگاه به امور كه مىتوانست حقّ را از باطل تشخيص دهد در آنجا ديده مىشد. مانند همان موردى كه سهل بن سعد به آن برخورد و اين سخن را از آنها شنيد؛ «اى سهل! آيا در شگفت نيستى از اينكه چرا آسمان خون نمىبارد و زمين ساكنانش را فرو نمىبلعد؟ اين سر حسين (ع)، عترت رسول خدا (ص) است كه از سرزمين عراق به شام هديه كردند». به گمان قوى در پرتو نقش مهمّى كه اهلبيت امام حسين (ع)، در شام ايفا كردند زمينه براى اين افراد فراهم شد و آنان در بيدارى مردم نقش مهمّى ايفا نمودند، هر چند كه جزئيات موضوع براى ما روشن نيست.
٣. توجه ويژه كاروان حسينى به مسأله حجاب و حفظ منزلت زن در اسلام، با اينكه آنان گرفتار فاجعهاى درك ناشدنى بودند و از سفرى دور آمده و زخم زبان و نيزه بر آنان وارد شده بود. سكينه مىگويد: به صاحب سر بگو كه آن را پيشاپيش ما حركت دهد تا نگاه مردم بدان مشغول شود و به ما نگاه نكنند؛ آخر ما حرم رسول خدا (ص) هستيم.
ابن طاووس و ابننما نيز همانند اين روايت را نقل كردهاند بنا بر نقل ابن طاووس راوى گويد: آن قوم سر حسين (ع) و نيز زنان آن حضرت و مردان وى را كه اسير شده بودند، حركت دادند. چون به دمشق نزديك شدند، ام كلثوم- كه خود از اسيران كاروان بود- نزد شمر رفت و فرمود: از تو تقاضايى دارم. گفت: چه تقاضايى؟ گفت: چون ما را وارد شهر كردى، به دروازهاى ببرى كه تماشاگر كمترى داشته باشد و به آنان [مأموران] بگو كه سرها را از ميان كجاوهها بيرون ببرند و از ما دور كنند؛ زيرا از بس ما را به اين حال ديدند، خوار شديم. شمر در پاسخ تقاضاى او- از روى كفر و سر كشى- دستور داد سرها را بر نيزه كرده و در وسط كجاوهها ببرند، و در چنين وضعيتى آنان را در ميان مردم