با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٤ - مجلس يزيد
من كسى را كشتهام كه پدر و مادرش پاكيزهترين مردمانند و آن گاه كه نسبها را باز گويند از همه بهترند. [١]
در مقتل خوارزمى از قول زيد بن على بن الحسين (ع) از پدرش آمده است: سپس سر را درون كيسهاى گذاشت و بر يزيد وارد شد. من نيز با آنها وارد شدم. يزيد بر تخت نشسته بود و تاجى درّ و ياقوتنشان بر سر داشت؛ و بسيارى از بزرگان قريش در پيرامونش بودند. كسى كه سر را داشت وارد شد و به او نزديك گرديد و گفت:
شترم را از طلا يا نقره بار كن؛ كه من آقاى محجوب را كشتهام
كسى را كشتم كه پدر و مادرش پاكيزهترين مردمانند و آن گاه كه نسبها را باز گويند از همه بهترند.
يزيد گفت: هر گاه دانستى كه او بهترين مردم است، پس چرا او را كشتى؟ گفت: به اميد جايزه!
پس فرمان داد او را گردن زدند؛ و سرش را بريدند. [٢]
مجلس يزيد
يزيد غرق شادى و سرور شد و شادمانى او به نهايت رسيد. فرمان داد مجلسى بزرگ و پر از اشراف و اعيان و شخصيتها ترتيب دادند.
ابن جوزى گويد: آن گاه يزيد نشست و بزرگان شام را فرا خواند و پيرامون خود نشاند و سپس آنان (اسيران اهل بيت (ع)) را نزد او آوردند. [٣]
تاريخ درباره نام آنهايى كه در آن مجلس شوم حضور داشتند چيزى ننوشته است. ولى ما مىدانيم كه آن مجلس پر از اعيان و اشراف و چهرههايى از صحابه و تابعان همچون
[١] . مقاتل الطالبيين، ص ١١٩.
[٢] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٦١؛ تسلية المجالس، ج ٢، ص ٣٨١؛ بحار الأنوار، ج ٤٥، ص ٩٢٨؛ در ينابيع الموده (ج ٣، ص ٩١) آمده است: يزيد به او گفت: اگر مىدانستى كه پدر و مادرش بهترين مردم هستند، پس چرا او را كشتى؟ از نزد من برو كه از جايزه خبرى نيست. او نيز نوميد از جايزه و با زيانكارى در دنيا و آخرت راه فرار در پيش گرفت.
[٣] . المنتظم، ج ٥، ص ٣٤١.