با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٢ - يزيد در گفتار عالمان
سزاوارتر بود يعنى على بن ابىطالب (ع) به منازعه برخاست و رفتارى را كه خود مىدانيد با شما انجام داد، تا آنكه مرگش فرا رسيد و سرانجام در حالى كه در گرو گناهانش بود، در گورش جا گرفت. سپس پدرم در حالى كه شايسته اين كار نبود زمام امور را به دست گرفت و با فرزند دختر رسول خدا (ع) به منازعه برخاست و عمرش را به خوشگذرانى سپرى كرد و نسل او قطع شد و در حالى كه در گرو گناهانش بود، در گورش جاى گرفت. [١]
١٣. عمر بن عبد العزيز: ابن حجر نقل مىكند كه نوفل بن ابى عقرب گفت: من نزد عمر بن عبد العزيز بودم كه مردى نام يزيد بن معاويه را به ميان آورد و از او به عنوان اميرمؤمنان ياد كرد. عمر گفت: مىگويى اميرمؤمنان يزيد؟ و دستور داد تا او را بيست تازيانه زدند. [٢]
يزيد در گفتار عالمان
در ضمن مباحث گذشته، سخنان عالمان، مورّخان و مفسّران بزرگ را درباره برخى گوشههاى زندگى اين جرثومه فاسد و سركش آورديم؛ و اينك مواردى فراگيرتر و گستردهتر را نقل مىكنيم:
١. امام احمد ابن حنبل: ابن جوزى نقل مىكند كه مهنّا بن يحيى گفت: از احمد درباره يزيد بن معاويه پرسيدم و او گفت: او كسى است كه با مدينه كرد آنچه كرد. گفتم: با آنجا چه كرد؟ گفت: غارتش كرد. گفتم: آيا از او حديث نقل كنيم؟ گفت: از او نبايد حديث نقل كرد و او احترامى ندارد. شايسته نيست كه هيچ كس از او حديثى بنويسد. گفتم: هنگامى كه آنچه را خواست كرد چه كسانى با او همراه بودند؟ گفت: اهل شام. [٣]
ابن جوزى در «المنتظم» گويد: به يزيد بن معاويه حديث نسبت داده شده و او از پدرش از رسول خدا (ص) روايت نقل كرده است. اسناد رواياتى كه ما به او نسبت مىدهيم متصل است، جز اينكه چون از امام احمد پرسيدند: آيا مىشود از يزيد روايت كرد؟
[١] . الصواعق المحرقة، ص ٣٣٦؛ تاريخ اليعقوبى، ج ٢، ص ٢٥٤.
[٢] . الصواعق المحرقة، ص ٢٣٢؛ ر. ك تهذيب التهذيب، ج ١١، ص ٣١٥، شماره ٨١٠٠.
[٣] . الرّد على المتعصّب العنيد، ص ١٣؛ تذكرة الخواص، ص ٢٨٧.