با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٢ - امام زين العابدين(ع) با منهال
ايشان را ديد و گفت: اى فرزند رسول خدا (ص)، روز را چگونه به شب بردى؟ فرمود:
در ميان شما همانند قوم بنى اسرائيل در ميان خاندان فرعون روز را به شب مىبريم؛ كه «پسرانشان را سر مىبرند. و زنانشان را زنده مىدارند و در اين كار آزمونى بزرگ از سوى پروردگارتان است» [١].
امام زين العابدين (ع) با منهال [٢]
محدّث بزرگوار على بن ابراهيم از امام صادق نقل كرده است كه فرمود: منهال بن عمر در ديدار با (علىّ) [٣] بن الحسين (ع) گفت: اى فرزند رسول خدا (ص) چگونه صبح كردى؟.
حضرت فرمود: واى بر تو! آيا تو نبايد بدانى كه من چگونه صبح كردم؟! ما در ميان قوم خود، همانند بنى اسرائيل در ميان خاندان فرعون صبح كرديم. پسرانمان را مىكشند و زنانمان را زنده مىدارند [٤]. بهترين انسانها پس از رسول خدا (ص) بر منبرها لعنت مىشود؛ و به دشمنان ما مال و شرافت عطا مىگردد. دوستداران ما را كوچك مىدارند و از حقّشان مىكاهند؛ و مؤمنان پيوسته چنيناند. عجم از عرب حقشناسى مىكند كه محمد (ص) از آنها بود و قريش به عرب فخر مىفروشد كه محمد (ص) از آنها بود. عرب بر عجم فخر مىفروشد كه محمد (ص) از آنها بود؛ ولى براى ما اهل بيت، هيچ كس حقّى قايل نيست. ما اين گونه صبح كرديم، اى منهال!» [٥].
[١] . الاحتجاج، ج ٢، ص ١٣٤؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٦٢.
[٢] . او منهال بن عمرو اسدى است. شيخ، وى را با همين عنوان، در جايى، از اصحاب امام حسين (ع) و در جايى ديگر از اصحاب على بن الحسين (ع) بر شمرده است؛ و با افزودن كلمه «غلامشان» او را از اصحاب امام باقر (ع) بر شمرده است. وى را در شمار اصحاب امام صادق نيز آورده است. او مىنويسد: منهال بن عمرو، غلام اهل بيت و اهل كوفه بود. او از على بن الحسين و اباجعفر و اباعبدالله- عليه السلام- روايت كرد. برقى وى را از اصحاب على بن الحسين (ع) شمرده است. او از اصبغ و على بن عباس روايت كرد ... ر. ك: معجم رجال الحديث، ج ٢، ص ١٠، شماره ١٢٧٢٥.
[٣] . اين نام در نسخه چاپ شده افتاده است؛ و علامه مجلسى آن را از او، از امام على بن الحسين (ع) نقلكرده است.
[٤] . اشاره به اين آيه شريفه است: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلَا فِى الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَهَا شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طَائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُأَبْنَاءَهُمْ و يَسْتَحْيِى نِسَاءَهُمْ إِنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُفْسِدينَ» (قصص: آيه ٤).
[٥] . تفسير القمى، ج ٢، ص ١٣٤، به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٨٤.