با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣ - اشاره برخى حاضران به كشتن امام زين العابدين(ع)
گفت: پدرم از جدّم برايم روايت كرد كه پس از نماز صحبت نمىكرد تا آنكه تسبيحش را مقابل خويش مىگذاشت مى گفت: «پروردگارا من صبح كردم در حالى كه تو را تسبيح مىگويم و ستايش مىكنم؛ و لا اله الا الله و تكبير مىگويم و به اندازهاى كه تسبيح را مىچرخانم تو را تمجيد مىكنم». سپس تسبيح خويش را برمىداشت و آن را مىچرخاند و بدون آنكه با تسبيح ذكرى بگويد، هر چه مىخواست مىگفت؛ و فرموده است كه اينها برايش ذكر به حساب مىآيد و تا هنگام رفتن به بسترش موجب نگهدارى اوست. هنگامى كه به بستر مىرفت، همان سخن را تكرار مىكرد و تسبيح را زير سر مىگذاشت؛ و اين كار از اين هنگام تا آن هنگام برايش ذكر محسوب مىگرديد. من نيز به پيروى از جدّم چنين مىكنم.
يزيد- عليه اللعنه- بار ديگر به او گفت؛ با هر يك از شما كه صحبت مىكنم، چيزى مىگويد كه بدان وسيله برترى مىيابد؛ و از او درگذشت و به وى نيكى كرد و فرمان به آزادىاش داد. [١]
اشاره برخى حاضران به كشتن امام زين العابدين (ع)
مسعودى مىگويد: چون (امام حسين (ع)) به شهادت رسيد، على بن الحسين (ع) را همراه حرم نزد يزيد ملعون بردند. فرزندش ابو جعفر (ع) را نيز كه در آن هنگام دو سال و چند ماه داشت وارد كردند. يزيد با ديدن او گفت: اى على بن الحسين، چگونه ديدى؟
گفت: چيزى را ديدم كه خداوند پيش از آفرينش آسمانها و زمين مقدّر كرده بود. يزيد با همنشينانش درباره او به مشورت پرداخت. آنان به قتل وى نظر دادند و گفتند: از سگ بد توله مگير.
آن گاه امام (ع) آغاز به سخن كرد و پس از حمد و ثناى الهى خطاب به يزيد گفت: اينان نظرى بر خلاف نظر همنشينان فرعون دادند: هنگامى كه فرعون درباره موسى و هارون با آنها به مشورت پرداخت، گفتند: او و برادرش را منتظر بگذار. در حالى كه اينان به كشتن ما نظر دارند و اين دليل دارد.
يزيد گفت: دليلش چيست؟
[١] . الدعوات، ص ٦١، ح ١٥٢؛ و به نقل از آن، بحار الانوار، ج ٤٥، ص ٢٠٠.