با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤٦ - موضعگيرى ام سلمه
گفت: او را كشتند، خداوند بكشدشان. او را دعوت كردند و يارى نكردند، خداوند لعنتشان كند» [١].
حاكم حسكانى به نقل از عبد الحميد بن بهرام مىنويسد: «شهر بن حوشب براى ما حديث كرد و گفت: از امّ سلمه شنيدم كه چون خبر شهادت حسين (ع) رسيد عراقيان را لعنت كرد و گفت: او را كشتند، خداوند بكشدشان. او را دعوت كردند و يارى نكردند، خداوند لعنتشان كند. من رسول خدا (ص) را ديدم كه شبانگاهى فاطمه (س) درون كاسهاى سفالين حريرهاى درست كرده و در طبقى نهاده، آورد و در خدمت ايشان نهاد. حضرت فرمود: پسر عمويت كجاست؟ گفت: در خانه است. فرمود: برو و او را دعوت كن و دو پسرش را نيز نزد من بياور. فاطمه (س) در حالى كه دست دو پسرش را گرفته بود آمد و على (ع) نيز در پشت سرش بود. تا آنكه بر رسول خدا (ص) وارد شدند. حضرت دو كودك را در دامان نشاند، على (ع) سمت راست و فاطمه (س) سمت چپ ايشان نشستند. آنگاه عبايى خيبرى را كه در مدينه بر رويش مىخوابيديم از زير پاى من بيرون آورد و آن را روى همه آنان كشيد. با دست چپ كنارههاى عبا را گرفت و دست راستش را به درگاه پروردگار بلند كرد و- سه بار- گفت: پروردگارا اينان خانواده من هستند، پليدى را از آنان دور فرما و آنان را پاك كن پاك كردنى. من گفتم: اى رسول خدا! آيا من از خانواده شما نيستم؟ فرمود: چرا و مرا نيز زير عبا برد؛ و پس از آنكه دعايش براى پسر عمويش و دو پسر او و دخترش، فاطمه (س)، پايان يافت من نيز زير عبا رفتم» [٢].
[١] . الطبقات، ترجمة الامام الحسين (ع)، ص ٨٩، ح ٣١٤؛ مسند احمد، ج ٦، ص ٢٩٨؛ المعجم الكبير، ج ٣، ص ١١٤، ح ٢٨١٨؛ مثير الاحزان، ص ٩٥؛ شواهد التنزيل، ج ٢، ص ١١١، ح ٧٤٣؛ تذكرة الخواص، ص ٢٦٧؛ الطرائف، ص ١٢٦، ح ١٩٤؛ به نقل از آن بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٩٨؛ مجمع الزوائد، ج ٩، ص ١٩٤؛ بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٢٤.
[٢] . شواهد التنزيل، ج ٢، ص ١١٠، ح ٧٤١؛ كشف الغمّة، ج ٢، ص ٥٨. نبايد گفته شود كه او نيز از اهل بيت (ع) بوده است، چرا كه طبق اين روايت زير عبا رفته است. زيرا- به گفته خودش- او زمانى زير عبا رفت كه دعاى پيامبر در حقّ پسر عمويش و دو پسر او و دختر خودش به پايان رسيده بود و در نتيجه مشمول اين سخن پيامبر نمىشود كه فرمود: «پروردگارا اينان خانواده من هستند. پليدى را از آنان دور گردان و آنان را پاك كن پاك كردنى».