با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٦ - تمثل جستن يزيد به ابيات ابن زبعرى
كجا و پيامبر اكرم (ص)، سرور اوّلين و آخرين كجا؟ يزيد لعين كجا و حسين (ع)، سرور همه جوانان بهشت كجا؟ به عبارت كوتاهتر: شجره ملعونه در قرآن كجا و شجره مباركهاى كه ريشه آن ثابت و شاخهاش در آسمان است كجا؟
يزيد سخن خويش را با مشيّت و قضا و قدر الهى پايان مىبرد، درحالى كه از آن هيچ نمىدانست. اين سلاح همه ستمگران است كه همه چيز را به اين نقطه ختم كنند و با ترويج مرام جبرگرايى در چنين مقامهايى، صداى مخالفان خود را خاموش، و مردمان ساده لوح را فريب مىدهند.
آرى، يزيد زمانى به اين موضع انفعالى رو آورد كه آن عمل زشت را مرتكب شد و نسبت به سر سبط پيامبر (ص) و ميوه دل بتول اسائه ادب كرد. از اين رو نوشتهاند كه او اين سخنان را هنگامى گفت كه از سوى ابو برزه اسلمى [١] يا ابن حكم [٢] مورد اعتراض قرار گرفت؛ و پس از آن به ابيات ابن زبعرى تمثّل جست.
يزيد خود مىدانست كه حسين (ع) كيست و در ميان دلهاى مردمان آگاه چه منزلتى دارد.
ابن كثير با اعتراف به جايگاه ابا عبداللّه (ع) در چشم مردم مىنويسد: مردم به حسين (ع) گرايش داشتند. زيرا او سرورى بزرگ و فرزند دختر رسول خدا (ص) بود و در روى زمين، در آن روز، كسى به پاى او نمىرسيد. [٣]
تمثّل جستن يزيد به ابيات ابن زبعرى
خوارزمى گويد: سپس يزيد با چوبدستى، دندانهاى حسين (ع) را آشكار كرد و بر آنها مىزد و مىگفت: ... پس يكى از اعضاى مجلس وى گفت: چوبدستىات را بردار! به خدا سوگند بارها ديدهام كه لبهاى محمد (ص) در جاى چوب توبود و آن را مىبوسيد. پس يزيد چنين سرود:
اى جغد بد نوا هر چه خواهى بگو كه تو بر كارى انجام شده سوگوارى مىكنى؛
هر پادشاهى ونعمتى زوالپذير است و مصائب همه را به بازيچه مىگيرند؛
[١] . الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٥؛ البداية والنهاية، ج ٨، ص ١٩٧.
[٢] . بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٣١.
[٣] . البداية والنهاية، ج ٨، ص ١٥١.