با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٤ - دار زدن سر شريف در دمشق
حضرت فرمود: دست از او برداريد؛ به من نزديك شد و فرمود: تو هم از هفتاد نفرى؟
گفتم: بلى. سپس دستش را روى شانهام گذاشت و مرا با صورت روى زمين خواباند و فرمود:
«خداوند تو را نبخشايد. خداوند استخوانهايت را به آتش بسوزاند». از اين رو من از رحمت خداوند نوميد گشتم. پس اعمش گفت: «از من دور شو كه مىترسم به خاطر تو مجازات شوم» [١].
دار زدن سر شريف در دمشق
ذهبى به نقل از حمزة بن يزيد حضرمى گويد: «يكى از خويشاوندانم براى من نقل كرد كه او سر حسين (ع) را براى مدت سه روز در دمشق بر سر دار ديد» [٢].
شبراوى گويد: ابوالفضل گفت: «پس از رسيدن سر شريف به دمشق آن را درون طشتى در برابر يزيد نهادند و او با چوبدستى بر دندانهاى شريفش مىزد. آنگاه فرمان داد آن را دار بزنند؛ و سه روز در دمشق بر سر دار بود» [٣].
باعونى نوشته است كه سر را سه روز در دمشق نصب كردند و سپس در انبار اسلحه قرارش دادند [٤].
علامه مجلسى نقل كرده است كه سر حسين (ع) را سه روز در دمشق بر دار كردند و سپس در انبارهاى بنى اميه نگه داشتند [٥].
آنچه گفتيم درباره خود سر شريف بود، اما درباره جاى به دار كشيدن آن، دو نقل است:
١. بر در مسجد دمشق
شيخ صدوق و ابن فتّال نقل كرده و گفتهاند: «سپس يزيدفرمان داد سر حسين (ع) را بر در مسجد دمشق نصب كردند» [٦].
[١] . احقاق الحق، ج ١١، ص ٣٣٥، به نقل از نور الابصار، ص ١٢٥؛ نيز ر. ك: بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٨٧، به نقل از الخرائج و الجرائح، ج ٢، ص ٥٨١ (با اختلاف، به ويژه در آنچه مربوط به سر شريف است).
[٢] . سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣١٩.
[٣] . الاتّحاف بحبّ الاشراف، ص ٦٩.
[٤] . جواهر المطالب، ج ٢، ص ٢٩٩.
[٥] . بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٤٥.
[٦] . امالى صدوق، ص ٢٣١، به نقل از آن بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٥٤؛ روضة الواعظين، ج ١، ص ١٩١.