با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٢٩ - نگاهى به موضع برخى صحابه
پير و خرفت نبودى، به يقين تو را مىكشتم. [١] اشاره سيّد حميرى در اشعارش به او مىباشد. [٢]
٥. نعمان بن بشير: گفتهاند كه او در مجلس يزيد به كارش اعتراض كرد. [٣]
خوارزمى به نقل از عكرمة بن خالد گويد: سر حسين (ع) را به دمشق نزد يزيد بن معاوية آوردند و نصب كردند. يزيد گفت: بگوييد نعمان بن بشير نزد من بيايد. وقتى كه آمد، گفت: رفتار عبيدالله زياد را چگونه ديدى؟ گفت: جنگ به نوبت است. گفت:
سپاس خدايى را كه او را كشت! نعمان گفت: اميرمؤمنان- معاويه- قتل او را خوش نمىداشت. گفت: اين پيش از خروجش بود. اگر او بر امير المؤمنين خروج مىكرد، به خدا سوگند، اگر مىتوانست او را مىكشت. نعمان گفت: من نمىدانم كه او چه مىكرد! سپس نعمان بيرون رفت و يزيد گفت: چنان كه مىبينيد او به ما پيوسته است و امير مؤمنان- معاويه- وى را ولايت داده و مقامش را بالا برده است. اما پدرم مىگفت: هيچ يك از انصار را نمىشناسم مگر اينكه على (ع) و خاندانش را دوست مىدارد و با قريش به تمامى دشمنى مىورزد. [٤]
اين در حالى است كه ابن ابى الحديد با صراحت عنوان مىكند كه او از على (ع) برگشت، آنجا كه مىگويد: نعمان بن بشير از على (ع) جدا شد و با او دشمن بود. او در خونريزىهاى معاويه شركت فعّال داشت؛ و از فرماندهان پسرش، يزيد، بود تا آنكه به همان حال در گذشت. [٥]
و نيز موضعى كه از يكى از صحابه در قبال يزيد گرفت، به طورى كه يزيد تاب نياورد و گفت: به خدا سوگند، اگر مصاحبت تو با رسول خدا (ص) نبود، گردنت را مىزدم؛ و او پاسخ داد: واى بر تو، حقّ مصاحبت مرا با رسول خدا (ص) رعايت مىكنى ولى حقّ فرزندى
[١] . الخرائج و الجرائح، ج ٢، ص ٥٨.
[٢] . المناقب، ج ٤، ص ١١٤.
[٣] . الجوهرة، ج ٢، ص ٢١٩؛ طبق عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٣١٠.
[٤] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٥٩.
[٥] . شرح نهج البلاغة، ج ٤، ص ٧٧.