با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥١ - سوگوارى دختر عقيل
- حاكم وقت مدينه- گفت: به خدا سوگند دوست نداشتم كه اميرمؤمنان!- يزيد- سر حسين (ع) را براى ما بفرستد. پس مروان گفت: ساكت باش اى مادر مرده و بگو همانطور كه پيشينيان گفتهاند:
چنان ضربتى بر سر «شريز» زدند كه پايههاى پادشاهى فرو ريخت و ناپديد شد. [١]
ابن ابىالحديد معتزلى به نقل از اسكافى مىنويسد: «اما مروان ... خبيثترين عقيده و بزرگترين كفر و الحاد را داشت. او كسى است كه چون سر حسين (ع) را به مدينه آوردند براى مردم خطبه خواند. وى در آن هنگام حاكم مدينه بود [٢] و سر را در دستانش گرفت و گفت:
به به! چه سرمايى به دستان مىبخشى و چه گونههاى سرخ رنگى دارى. گويى ميان دو جامه بلند آرميدهاى.
آن گاه سر را به سوى قبر پيامبر (ص) افكند و گفت: اى محمد (ص)! روزى به جاى روز بدر!
اين سخن بر گرفته از شعرى است كه يزيد بن معاويه به آن تمثّل جست؛ و آن شعر ابن زبعرى است در روزى كه سر به او رسيد و خبر آن مشهور است [٣].
آرى بنى اميه با آن كار زشت خويش استمرار جاهليت سياهشان را اثبات كردند. آنان كينه و دشمنى نهفته خويش را آشكار كردند و در صدد بر آمدند كه با نابود كردن خاندان پيامبر (ص)، انتقام خويش را از آن حضرت بگيرند. اينان حتى يك چشم به هم زدنى هم به خدا و رسولش ايمان نياوردند.
سوگوارى دختر عقيل
دختران عقيل پس از شهادت اباعبدالله الحسين (ع) و يارانش در برانگيختن احساسات مردم و ايجاد تحوّل روحى درآنان نقشى به سزا داشتند. پيش از اين عكس العمل يكى از آنان را پس از شنيدن خبر شهادت امام حسين (ع) آورديم.
[١] . شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٥٩.
[٢] . چنان كه گذشت، امير مدينه در اين دوره عمرو بن سعيد بود، جز اينكه مروان در مجلس حضور داشت.
[٣] . شرح نهج البلاغه، ج ٤، ص ٧١.