با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦ - درنگى در چند كتاب
و توانستهاى با زور بر خاندان رسول خدا (ص) چيره گردى. به گمان خود انتقام كافران فاسق روز بدر را گرفتى و دشمنىاى را كه پنهان مىكردى و كينههايى را كه همانند آتش در آتشزنه پنهان بود آشكار كردى و تو و پدرت خون عثمان را بهانه قرار داديد. واى بر شما از داورى روز جزا! به خدا سوگند كه اگر از ضربت دستم رهيدهاى از زخم زبانم نخواهى رست. [١]
طبرى از زبان قاسم بن عبدالرحمن غلام يزيد نقل مىكند كه يزيد پس از تمثّل جستن به ابيات حصين گفت: به خدا سوگند اى حسين! اگر من با تو رو در رو مىشدم تو را نمىكشتم. [٢]
اين نقل از چند جهت اشكال دارد:
الف- راوى غلام يزيد و به خودى خود متّهم است.
ب- اگر به قتل امام (ع) راضى نبود، چرا نسبت به سر ايشان بىادبى كرد و چرا دستور داد كه خاندانش را به اسيرى به شام بياورند.
ج- ما دلايل كافى ارائه داديم كه او هم فرمان قتل حسين (ع) را داد و هم از قتل وى خوشنود بود؛ و به حكم قاعده، كار به او نسبت داده مىشود.
د- اگر هم اين نقل درست باشد مىگوييم: او اين سخنان را تنها براى رعايت شرايط مجلس و بقاى حكومتش بر زبان رانده است. دليلش هم اين است كه سبط ابن جوزى از ابن ابى الدنيا نقل مىكند كه يزيد با چوبدستى بر لب و دندان حسين (ع) زد و شعر حصين بن حمام مرّى را خواند:
پس همگان او را نكوهش كردند و ترك گفتند. [٣]
به اين ترتيب بىپايگى نقل طبرانى از محمّد بن حسن مخزومى روشن مىشود؛ كه گفته است: هنگامى كه بار و بنه حسين بن على (ع) را نزد يزيد آوردند و سرش را پيش وى نهادند، گريست و گفت: «سرهايى را مىشكافتيم ...» به خدا سوگند كه اگر من ملازم تو بودم هرگز تو را نمىكشتم. [٤] علاوه بر اين، روايت به وسيله محمد بن حسن- پسر زباله-
[١] . تذكرة الخواص، ص ٢٧٦.
[٢] . تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٢.
[٣] . مرآة الزمان، ص ٩٩ (مخطوط) طبق نقل عبرات المصطفين، ج ٢، ص ٣١٥.
[٤] . المعجم الكبير، ج ٣، ص ١٢٤، ح ٢٨٤٨؛ تاريخ الاسلام، ج ٢، ص ٣٥٠.