با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٣٢ - آنچه اهل مدينه شنيدند
و پيرامونش مردانى بودند كه خون از گلويشان جارى بود؛
و مانند چراغ در تاريكى نور افشانى مىكردند؛
شترم را به انگيزش در آوردم تا شايد به آنها برسم؛
پيش از آنكه حوريان باكره را ملاقات كنند؛
چقدر جانم مشتاق است كه روزى آنان بر تخت تكيه مىزنند.
سپس كسى كه با او بودم با چشمانى اشكبار پاسخ او را چنين داد:
در ميان دلير مردانى كه جان خود را فداى خدا كردند؛ و از مال و عيال و خانه جدا گشتهاند؛
پس تا روز قيامت قبرى را كه تو در آن جاى دارى، ابر از باران سيراب مىكند.
پس از آن من نگاه كردم و آن دو را نديدم؛ و فهميدم كه آن دو از جنّيان بودهاند. آن گاه به مدينه باز گشتم و خبر رسيد كه حسين (ع) كشته شد و سرش را سنان بن انس نخعى نزد يزيد برد» [١].
ناگفته نماند كه اين تنها در مدينه و نواحى اطراف نبود كه مردم صداى منادى را شنيدند، بلكه در چند جاى ديگر نيز شنيده شد كه از جمله جاهاى زير بود:
١. مكه و اطرافش: قاضى نعمان به نقل از عبد الله بن زواق گويد: «از مردى از انصار شنيدم كه براى معمر حديث مىكرد و مىگفت: چون روز قتل حسين بن على (ع) فرا رسيد، مردى شبانه از منا گذر كرد و از روى كبكب [٢]، صدايى را شنيد كه گويى همانند زنان نوحه سرايى مىكرد و مىگفت: «هر چه بتوانم براى حسين گريه مىكنم»؛ صداى ديگرى از ثبير [٣] پاسخ داد: «هرچه بتوانم براى فرزند پيامبر گريه مىكنم». مرد گفت: من آن شب را ياد داشت كردم، درست همان شبى بود كه در روز آن حسين كشته شد» [٤].
[١] . نظم دررالسمطين، ص ٣٢٣.
[٢] . نام كوهى است پشت عرفات و مشرف بر آن. گويند: آن همان كوه سرخى است كه هنگام وقوف در عرفهآن را پشت سر قرار مىدهى. (معجم البلدان، ج ٤، ص ٤٩٢، شماره ١٠١٠٧).
[٣] . جمحى گويد: ثبيرها چهار تاست: ثبير غينى ... و ثبير اعرج ... و ثبير منى ... و نصر گويد: ثبير از بزرگترينكوههاى واقع در ميان مكه و عرفه است ... (معجم البلدان، ج ٢، ص ٨٥، شماره ٢٧٦٩).
[٤] . شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٦٩، حديث ١١١٣.