با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٨ - رئيس يهود در مجلس يزيد
خدا (ص) و ائمه (ع) درباره مظلوميت حسين (ع) و اشاره به قتل وى در دوران كودكىاش نقل شده است مطابقت دارد. [١]
رئيس يهود در مجلس يزيد
قطب راوندى گويد: چون رئيس يهود بر يزيد وارد شد گفت: اين سر كيست؟ گفت:
سر يك شورشى است. گفت: او كيست؟ گفت: حسين (ع). گفت: پسر چه كسى است؟
گفت: پسر على (ع). گفت: مادرش كسيت؟ گفت: فاطمه (س). گفت: فاطمه (س) كيست؟
گفت: دختر محمد (ص). گفت: پيغمبرتان؟! گفت: آرى.
گفت: خداوند به شما پاداش خير ندهد! ديروز پيامبرتان بود و امروز پسر دخترش را كشتيد؟ واى بر تو، ميان من و داود هفتاد و چند پدر فاصله هست. باز هم هر وقت يهوديان مرا مىبينند تعظيم مىكنند. آن گاه بر روى طشت خم شد و سر را بوسيد و گفت: گواهى مىدهم كه خدايى جز اللّه نيست و اين كه جدّ تو رسول خدا است؛ و بيرون رفت. پس يزيد فرمان به قتل وى داد. [٢]
اين اعثم بعد از ذكر گفت و گوى ميان امام زين العابدين (ع) و يزيد مىگويد: يكى از عالمان بزرگ يهود كه در مجلس حاضر بود گفت: اى امير مؤمنان، اين جوان كيست؟
گفت: صاحب اين سر پدر او است. گفت: اى امير مؤمنان، صاحب سر كيست؟ گفت: حسين بن على بن ابى طالب (ع). گفت: مادرش كيست؟ گفت: فاطمه (س)، دختر محمد (ص)، حِبْر گفت: سبحان اللّه! اين پسر دختر پيامبرتان است كه به اين زودى او را كشتيد؟ شما با فرزندان پيامبر خود بسيار بد رفتار كردهايد! به خدا سوگند اگر پيامبر ما، موسى بن عمران، فرزندى از خود به يادگار مىگذاشت، پس از خداوند او را مىپرستيديم. پيامبر شما ديروز از ميان شما رفت و شما به فرزندش حمله برديد و او را كشتيد! چه بد امّتى هستيد.
گويد: يزيد گروهى را مأمور حلقآويز كردنش كرد. آن گاه يهودى برخاست و گفت: اگر مىخواهيد مرا بكشيد يا زنده بگذاريد يا رهايم كنيد، اما من در تورات خواندهام كه
[١] . اهل البيت فى الكتاب المقدس، ص ١١٣- ١١٨.
[٢] . الخرائج و الجرائح، ج ٢، ص ٥٨١؛ نيز ر. ك. بحارالانوار، ج ٤٥، ص ١٨٧.