با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٨٣ - يزيد در گفتار عالمان
پاسخ داد: نه و او احترامى ندارد. از اين رو، ما نيز از آوردن حديثى كه به او مىرسد خوددارى مىكنيم. [١]
٢. مجاهد: سبط بن جوزى از ابن ابى دنيا نقل مىكند كه گفت: مجاهد گويد: به خدا سوگند هيچ كس از مردم نمانده مگر اينكه او را (يزيد بن معاويه) دشنام داده، بر او عيب گرفته و او را ترك گفته است. [٢]
٣. كياهراسى: از ذيل تاريخ نيشابور نقل است كه چون از وى درباره يزيد بن معاويه پرسيدند، از او بد گفت و سخن را به درازا كشاند و گفت: اگر كاغذى مىيافتم عنان قلم را در بدىهاى اين مرد رها مىكردم و آنها را آشكار مىساختم.
اما گفتار گذشتگان؛ احمد و مالك و ابو حنيفه دربارهاش دو قول دارند، يكى كنايى و ديگرى صريح است. اما من تنها يك قول دارم و آن هم صريح است، چرا چنين نباشد و حال آنكه او نرد مىباخت، با يوزپلنگ شكار مىكرد و دايم الخمر بود و همو گفته است:
به همنشينانى كه جام، پراكندگيشان را متّحد ساخته، در حالى كه منادى عشق آواز مىخواند، مىگويم:
از نعمت و لذت بهرهاى برگيريد، زيرا همگان، هرچند روزگار طولانى شود، عمرشان سپرى مىگردد.
شادى امروز را به فردا وامگذاريد، چه بسا فرداها كه با چيزى كه معلوم نيست مىآيند. [٣]
٤. ابن جوزى: وى مىگويد: رفتار عمر بن سعد و عبيدالله بن زياد جاى شگفتى ندارد، بلكه شگفتى از كار يزيد است كه حسين (ع) را كشت و با چوبدستى بر لب و دندانش زد و به مدينه باز گرداند ... براى رسيدن به هدفى فاسد. آيا انجام چنين كارى با خوارج روا است؟ آيا در شرع نيامده است كه بايد بر آنان نماز خواند و دفنشان كرد؟ اما اين سخن يزيد كه گفت: «من حقّ دارم كه آنان را اسير بگيرم»، چيزى است كه بر انجام دهنده و معتقد به اين كار جز لعنت واقع نمىشود. چنانچه پس از رسيدن سر به آن احترام
[١] . المنتظم، ج ٥، ص ٣٢٢. ر. ك. نظر احمد بن حنبل درباره يزيد.
[٢] . تذكرة الخواص، ص ٢٦٢.
[٣] . مطابق حاشيه جواهر المطالب، ج ٢، ص ٣٠١.