با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٨٠ - استمرار گريه و اندوه امام زين العابدين(ع)
پيچيده و يك وصيتنامهاى آشكار به او سپرد. على بن الحسين (ع) در حالى كه به درد شكم مبتلا بود آنان را همراهى مىكرد؛ و آنها جز به بيمارى او نمىانديشيدند. سپس فاطمه آن كتاب را به على بن الحسين (ع) داد و پس از آن، به خدا سوگند، اى زياد كه آن كتاب به ما رسيد. گفتم: خداوند مرا فدايت گرداند، داخل آن كتاب چه بود؟ فرمود: به خدا سوگند آنچه فرزندان آدم از آن هنگام كه خداوند آدم را آفريد تا هنگامى كه دنيا نابود شود، به آن نياز دارند، در آن كتاب است. به خدا سوگند، همه حدود حتى ديه يك خراش در آن كتاب است». [١]
معلوم مىشود كه اين امانتها، جدا از امانتهايى است كه امّ سلمه اقدام به بازگرداندن آنهاكرد؛ و امام (ع) امانتها و وصيتنامه و برخى مواريث را دو قسمت كرد. بخشى از آن را به دست دخترش، فاطمه، و بخش ديگر را بهام سلمه سپرد تا پس از او آنها را به حجّت خدا در روى زمين تسليم كنند. ما اين اندازه بيشتر نمىدانيم و عقلهاى ما از درك جزئيات آن قاصر است.
استمرار گريه و اندوه امام زين العابدين (ع)
شيخ صدوق از امام جعفر صادق (ع) نقل مىكند كه فرمود: گريه كنندگان پنج تناند:
آدم، يعقوب، يوسف، فاطمه دختر محمد (ص) و على بن الحسين (ع). آدم آن قدر گريست كه در گونه هايش شيار افتاد. يعقوب آن قدر بر يوسف گريست كه بينايىاش رفت و به او گفتند: «به خدا سوگند كه پيوسته يوسف را ياد مىكنى تا بيمار شوى يا هلاك گردى» [٢]، يوسف آن قدر گريست كه زندانيان به رنج افتادند و گفتند: يا روز گريه كن و شب آرام باش و يا شب گريه كن و روز آرام باش و بر سر يكى از اين دو با آنها توافق كرد. فاطمه بنت محمد (ص) آن قدر براى رسول خدا (ص) گريست كه مردم مدينه به رنج افتادند و گفتند:
گريههاى فراوان تو ما را مىآزارد. از آن پس او به قبرستان شهيدان مىرفت و هر چه مىخواست گريه مىكرد و باز مىگشت. اما على بن الحسين (ع) مدت بيست يا چهل
[١] . ر. ك: بصائر الدرجات، ص ١٦٨، ح ٢٤؛ المناقب، ج ٤، ص ١٧٢؛ اثبات الوصية، ص ١٤٢.
[٢] . يوسف (١٢)، آيه ٨٥.