با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٢ - اسلام اموى و حكومت خونين
عثمان را كه در آن كشته شده بود ونيز انگشتان همسرش، نائله را در دمشق نزد معاويه آورد. معاويه پيراهن را بر روى منبر دمشق گذاشت وخبر را به همه شهرهاى شام گزارش داد. مردم نزد وى اجتماع كردند و در حالى كه معاويه روى منبر انگشتان همسر عثمان را به آستينهايش آويزان داشت، مردم مدت يك سال گريه كردند. مردان شامى با يكديگر پيمان بستند كه قاتلان عثمان و هر كس را كه با آنها كمك كند به قتل برسانند ويا آنكه جانشان را فدا كنند. شصت هزار پيرمرد زير پيراهن عثمان گريه مىكردند ... عمرو بن عاص در دوران فتنه عثمان در ملكى كه در «سبع» در حوزه فلسطين داشت، خود را كنار كشيده بود! معاويه او را به حضور طلبيد و از او راهنمايى خواست و به او وعده داد كه اگر بر على (ع) پيروز شود، سرزمين مصر را به او بدهد. عمرو به معاويه چنين پيشنهاد كرد كه شرحبيل بن سمط كندى، بزرگ شاميان را فرا بخواند و او به يكايك شهرهاى شام سفر كرد و مردم را بر خونخواهى عثمان تشويق نمود. عموم مردم به وى پاسخ مثبت دادند، مگر چند تن از پارسايان اهل حمص كه گفتند ما در خانه و مسجدمان مىنشينيم و شما از ما داناتريد ... [١]
از همين جا آتش جنگ صفين شعلهور شد، كه فرصت بيان جزئياتش در اينجا نيست.
اسلام اموى و حكومت خونين
اسلام اموى تنها با منطق زور وقدرت سخن مىگويد، برهانش سلاح است و هدفش ريشهكن كردن هر كسى است كه به مبارزه اقدام كند. اين اسلام به وسيله اربابان قدرت و شمشير به اجرا در مىآيد و آنهايى كه دينشان را به دنيا فروخته و خشم خداوند را با خوشنودى آفريدگان خريدهاند، آن را زينت مىبخشند.
مظاهر اسلام مانند نماز، روزه و حج، در اين حكومت به چشم مىخورد، ولى چيزى جز يك پوسته بدون مغز و پيكرى بىجان نيست. آزاد شده پسر آزاد شده [٢] مدّعى خلافت اسلامى است. مردم حق على (ع) را نمىشناسند تا آنجا كه كار بر همه مردم مشتبه شده
[١] . خطط الشام، ج ١، ص ١٠٥.
[٢] . معاوية بن ابىسفيان.