با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤١ - فرستاده ابن زياد نزد والى مدينه
وى مىنويسد: «هشام گفت: عوانة بن حكم برايم حديث كرد و گفت: هنگامى كه عبيدالله بن زياد، حسين بن على (ع) را كشت و سرش را نزد وى آوردند، عبد الملك بن ابى الحارث سلمى را فرا خواند و گفت: رهسپار مدينه شو تا نزد عمرو بن سعيد بن عاص برسى و قتل حسين را به او مژده بدهى. عمرو بن سعيد بن عاص در آن روز امير مدينه بود. گويد:
او درصدد بهانهجويى بر آمد ولى عبيدالله او را باز داشت و گفت: برو تا به مدينه برسى و نبايد كه خبر پيش از تو به آنجا برسد. مقدارى دينار نيز به او داد و گفت: بهانه مياور و اگر مركبت از رفتن باز ماند، مركبى ديگر بخر». [١]
ما بارها گفتهايم كه مردم مدينه در انتظار شنيدن خبر اين فاجعه بودند؛ و از جمله شواهد آن مطلبى است كه طبرى در همين خبر نقل كرده است: «عبد الملك گفت: من به مدينه رفتم. مردى از قريش مرا ديد و گفت: چه خبر؟ گفتم: خبر نزد امير است. گفت:
انا لله و انا اليه راجعون، حسين بن على كشته شد». [٢]
فرستاده ابن زياد نزد والى مدينه
طبرى گويد: «عبد الملك گفت: چون بر امير عمرو بن سعيد وارد شدم، پرسيد: چه خبر؟ گفتم: خبر خوشحال كننده براى امير، حسين بن على (ع) كشته شد. گفت: خبر قتل او را جار بزن. من جار زدم. به خدا سوگند، هيچ كس را نديدم كه همانند زنان بنى هاشم در خانهشان براى حسين (ع) شيون و زارى كند.
در اين هنگام عمرو بن سعيد- خنديد- و گفت:
زنان بنى زياد شيون كردند، شيونى! همانند شيون زنان ما در بامداد جنگ ارنب.
- ارنب جنگى بود كه بنى زبيد عليه بنى زياد، از بنى حارث بن كعب از قبيله عبدالمدان، برپا كردند و شعر از عمرو معديكرب است-.
آن گاه عمرو گفت: اين شيون به جاى شيون براى عثمان بن عفان!
[١] . تاريخ طبرى، ج ٤، ص ٣٥٦.
[٢] . الارشاد، ج ٢، ص ١٢٣؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٢١؛ الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٨؛ مثير الاحزان، ص ٩٤.