با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٦ - سر حسين(ع) نزد دختر يتميش
نورى به سوى آسمان مىتابيد، نشانش دادند. يهودى به شگفت آمد و آن را به امانت خواست. آنها نيز آن را نزد وى به امانت نهادند. سپس يهودى- كه سر را بر آن حال ديده بود- خطاب به آن گفت: نزد جدّت از من شفاعت كن. پس سر به سخن آمد و گفت: شفاعت من براى محمّديان است و تو محمّدى نيستى.
يهودى خويشاوندانش را جمع كرد. سپس سر را گرفت و درون طشتى نهاد و رويش گلاب ريخت. و درون آن كافور و مشك و عنبر ريخت. سپس به فرزندان و خويشاوندانش گفت: اين سر پسر دختر محمّد (ص) است. آن گاه گفت: افسوس كه جدّت محمّد (ص) را نديدم تا به دست او اسلام آورم و در ركابت بجنگم. آيا اگر اينك اسلام آورم در قيامت از من شفاعت مىكنى؟ خداوند سر را به سخن در آورد به طورى كه با زبان رسا گفت:
اگر اسلام بياورى، من شفيع تو هستم. اين را سه بار گفت و خاموش گشت. آن گاه مرد و خويشاوندانش اسلام آوردند.
گفت: مىگويم: «شايد اين مرد يهودى راهب «قنّسرين» بود چرا كه او به وسيله سر حسين (ع) اسلام آورد و در اشعار از او ياد شده است؛ و جوهرى و جرجانى آن را در مرثيههاى حسين (ع) نقل كردهاند» [١].
رباب بر حسين سوگوارى مىكند
در تاريخ فرمانى آمده است كه رباب، دختر امرئ القيس در شام براى حسين (ع) سوگوارى كرد. او پس از آنكه سرش را گرفت و بوسيد در دامن گذاشت و مىگفت:
وا حسينا، حسين را فراموش نمىكنم، نيزههاى دشمنان آهنگ او كردند؛
او را كشته در كربلا ترك گفتند، خداوند دو سوى كربلا را سيراب نگرداند [٢].
سر حسين (ع) نزد دختر يتميش
عماد الدين طبرى به نقل از كتاب الحاويه نوشته قاسم بن محمّد بن احمد مأمونى چنين
[١] . مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ١١٥، ح ٤٩؛ و به نقل از آن، احقاق الحق، ج ١١، ص ٤٩٩؛ بحار الانوار، ج ٤٥، ص ١٧٢، ح ٢٠؛ العوالم، ج ١٧، ص ٤١٧، ح ١٨.
[٢] . تاريخ الفرمانى، ص ٤؛ طبق هامش شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٧٨.