با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٤٤ - جلادان حاكم، كفر و كينهشان را آشكار مىسازند
«ستمكارى از ستمكاران بنى اميه بر منبرم بالا مىرود كه خون بينىاش جارى مىگردد» [١].
گويد: كسى كه عمرو بن سعيد را بر منبر رسول خدا (ص) ديده بود برايم نقل كرد كه خون از بينى او جارى گرديد. اين ستمگر از كسانى است كه على (ع) را بالاى منبرها دشنام مىداد. قسطلانى در «إرشاد السارى فى شرح صحيح البخارى» و انصارى در «تحفة البارى»، مىگويد: عمرو را از آن رو اشدق ناميدهاند كه بالاى منبر، على را بسيار دشنام داد؛ و پس از آن مبتلا به كجى دهان- يعنى بيماريى در صورتش- گرديد ...» [٢].
گويد:- پس از آمدن فرستاده ابن زياد نزد او و آگاهى وى از خبر قتل حسين (ع)- به منبر رفت و مردم را از قتل او آگاه ساخت. در «مثالب ابى عبيده» آمده است: سپس به قبر شريف اشاره كرد و گفت: «اى محمّد، روزى به جاى روز بدر»؛ و شمارى از انصار به او اعتراض كردند [٣].
از ديگر نشانههاى ناپاكى او مطالبى است كه علامه امينى در ادامه آورده و مىگويد:
«ابو رافع، يكى از بندگان ابو احيحه، سعيد بن عاص بن اميه بود. همه فرزندانش سهمى را كه از اين بنده داشتند بخشيدند، مگر خالد بن سعيد كه سهم خود را به پيامبر (ص) بخشيد و حضرت او را آزاد فرمود. ابو رافع مىگفت: من آزاد شده رسول خدايم. پس از آنكه عمرو بن سعيد بن عاص در روزگار معاويه، حاكميت مدينه يافت، نزد بهىّ بن ابى رافع فرستاد و گفت: تو بنده چه كسى هستى؟ گفت: بنده رسول خدا (ص). پس او را صد تازيانه زد و رهايش كرد. بار ديگر او را فراخواند و گفت: تو بنده چه كسى هستى؟ گفت:
بنده رسول خدا (ص). باز او را صد تازيانه زد، تا آنكه شمار تازيانهها به پانصد رسيد.
پس از آنكه از مرگ خويش بيمناك شد، گفت: من بنده شما هستم. [٤]
از ديگر كسانى كه نسبت به خاندان پيامبر (ص) ابراز خباثت و كينه كردند مروان بن حكم بود. چنانكه از التنبيه نقل شده است كه گفت: ابا محمد، ابن حبيب بصرى را ديدم
[١] . مسند احمد، ج ٢، ص ٥٢٢.
[٢] . الغدير، ج ١٠، ص ٢٦٤؛ نيز ر. ك: جلد دوّم همين مجموعه، تأليف شيخ نجم الدين طبسى، ص ١٩٣- ١٩٤.
[٣] . همان.
[٤] . الغدير، ج ١٠، ص ٢٦٥.