با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩١ - امام سجاد(ع) با مكحول، صحابى رسول خدا(ص)
به اين ترتيب امام (ع) پرسش بىپاسخى را براى يزيد مطرح ساخت؛ و آن اين بود كه محمد پيامبر خدا (ص) كه بر گمان خودت كه به پيامبريش گواهى مىدهى و بر امتش رياست مىكنى و- با ستم و دروغ- مدعى خلافتش هستى، آيا جدّ توست يا جدّ من؟ اگر ادعا كنى كه جدّ توست اين دروغى است روشن و همه مىدانند كه از تبار شجره ملعونه هستى و اگر بگويى كه جدّ من است، پس چرا خاندان و فرزندش را كشتى و اهل بيتش را اسير كردى؟
يكى از مورّخان گفته است: سخنرانى امام (ع) در ميان جامعه شامى تأثيرى به سزا نهاد، به طورى كه به يكديگر نگاه مىكردند و به ناكامى و زيانى كه به آنها رسيده بود اشاره مىكرد. به طورى كه نظرشان از يزيد برگشت [١] و به او با ديده پستى و حقارت نگاه مىكردند.
امام سجّاد (ع) با مكحول، صحابى رسول خدا (ص)
طبرسى- پس از نقل خطبه امام زين العابدين (ع)- مىنويسد: «پس- على بن الحسين (ع)- از منبر فرود آمد و به سوى درب مسجد رفت. در آنجا مكحول [٢]- صحابى رسول خدا (ص)-
[١] . حياة الامام الحسين (ع)، ج ٣، ص ٣٨ (به نقل از جوهرة الكلام فى مدح السادة الاعلام، ص ١٢٨).
[٢] . او- به نوشته مزى- ابو عبد الله، مكحول شامى است. از وى با كنيه ابو ايوب و ابو مسلم نيز ياد شدهاست. ولى در حافظهها ابو عبد الله دمشقى فقيه مانده است. خانهاش در دمشق نزديك سوق الأحد بود ... محمد بن منذر هرمى گفته است كه اصل او از هرات است ... و محمد بن سعد، وى را در طبقه سوم از تابعان شام ذكر كرده است ... محمد بن عبد الله بن عمار موصلى گويد: مكحول امام اهل شام است ... از زهرى نقل است: عالمان چهار تن هستند: سعيد بن ميّب در مدينه، عامر شعبى در كوفه، حسن بن ابى الحسن در بصره و مكحول در شام (تهذيب الكمال، ج ٢٨، ص ٤٦٤).
مامقانى گويد: مكحول در كتابهاى رجال ما ذكر نشده است. ابو موسى او را از صحابه شمرده و او را با عنوان غلام رسول خدا (ص) توصيف كرده است. ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه نوشته است: كه او از دشمنان امير المؤمنين (ع) بود (تنقيح المقال، ج ٣، ص ٢٤٦، شماره ١٢١٠٨).
محدث قمى گويد: مكحول عالم و تابعى اهل شام است ... و ابن ابى الحديد او را در شمار دشمنان على (ع) بر شمرده است ... در كتاب الاختصاص از سعيد بن عبد العزيز نقل است كه گفت: مكحول بيشتر به دشمنى با على بن ابى طالب (ع) گرايش داشت و هرگاه از على ياد مىكرد، از ايشان نام نمىبرد، و مىگفت: ابو زينب (مستدرك سفينة البحار، ج ٩، ص ٧٢).