با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٥ - زينب كبرى در مجلس يزيد
مىايستد و با شجاعت تمام با او سخن مىگويد. زيرا كه او واقعيت زوالناپذير را نزد خداوند مىبيند و مىداند كه برادرش پيروز و ستمگر خوار و مغلوب است. از اين رو مىبينيم كه هيچ بيم و هراسى به دل راه نمىدهد و در امتداد انقلاب كربلا به انجام وظيفه مىپردازد و مجسمه تمام نماى ارزشهاى عالى و اهداف والاى آن است.
زينب كبرى (س) به هنگام سخن گفتن، به سخن مىآيد و در هنگام خاموشى خاموش مىماند. هنگامى كه يزيد مىخواهد با وى سخن بگويد، مسؤوليت را بر عهده على بن الحسين (ع) قرار مىدهد و مىگويد: «سخنگو اوست» [١] تا بدين وسيله، امام، حجّت و رهبر كاروان را معرفى كند. هنگامى كه وقت مناسب است مىبينيم كه رشته كلام را به دست مىگيرد و چنان عالى سخن مىگويد كه نشان مىدهد تربيت يافته مكتب امير مؤمنان على بن ابى طالب (ع) است.
قندوزى گويد: سپس يزيد ملعون فرمان داد كه حرم حسين (ع) و اهل بيتش را نزد او حاضر كنند. زينب (س) فرمود: اى يزيد! آيا به خاطر قتل حسين (ع) از خدا نمىترسى و اين تو را بس نبود كه دختران رسول خدا (ص) را از عراق به شام آوردى به اين هم بسنده نكردى و آنان را همانند كنيزان بر رهوارهاى برهنه نشاندى! اى يزيد! برادرم حسين (ع) را كسى جز تو نكشت و اگر فرمان تو نبود پسر مرجانه توان كشتن او را نداشت. زيرا شمار نيروى او كمتر و او خود فرومايهتر است. آيا از خدا نترسيدى كه او را كشتى؟ در حالى كه رسول خدا (ص) درباره او و برادرش فرمود: «حسن و حسين (ع) سرور جوانان بهشت از همه آفريدگانند» اكر بگويى نه، دروغ گفتى و اگر بگويى آرى، بر ضد خود حكم و بر رفتار بد خويش اعتراف كردهاى.
سپس فرمود: «نسلى است كه برخى از برخى ديگر پيروى مىكند»؛ و يزيد شرمسار و خاموش ماند. [٢]
در اين خطاب حضرت زينب (س) چند نكته است كه ناگزير بايد به آنها توجه كرد:
[١] . المناقب، ج ٤، ص ١٧٣.
[٢] . ينابيع المودّة، ج ٣، ص ٩٢.