با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٨ - بازگشت باقيمانده كاروان حسينى به مدينه منوره
به قتل برسم. به خدا سوگند، من آن دو را به او مىبخشم و مصيبت آن دو بر من آسان است. آنان همراه برادر و پسر عمويم كشته شدند و او را يارى دادند و در راهش شكيبايى ورزيدند.
آن گاه رو به اهل مجلس كرد و گفت: خداى را سپاس كه با شهادت حسين (ع) بر من منّت نهاد و اگر من خود نتوانستم او را يارى دهم، فرزندانم او را يارى دادند». [١]
بازگشت باقيمانده كاروان حسينى به مدينه منوّره
آنان در نزديك مدينهاند، مدينه جدّشان، هجرتگاه پدرشان، پناهگاه مادرشان، زادگاهشان و وطن دوستانشان، چه دشوار است كه با اين وضعيت به شهر وارد شوند.
آنان با حسين (ع) بيرون رفتند ولى امروز بدون حسين (ع) باز مىگردند، ولى پرچم سرخش را بر دوش داشتند.
طبيعى است كه اين كاروان بيش از هر چيز رفتارى عاطفى داشته باشد. مردم مدينه با حسين (ع) زندگى كرده و با او خو گرفته بودند. در وجود او، وجود جدّش را با همان دانش، هيبت، خلق و خوى، شجاعت، غيرت و همه مكارم اخلاق مىديدند؛ و امروز مىشنوند كه اهل بيت او به زادگاهش نزديك مىشوند. اهل بيتى كه همراه او بيرون رفتند و تنها باز گشتهاند؛ اما رسالتش را با خودهمراه دارند.
از اين ديدگاه مىبينيم كه كاروان تنها بر ملتزم بودن به ظاهر عاطفى بسنده نكرد، بلكه بيش از آن به اصول و روش توجه داشت؛ و به گونههاى مختلف به اين كار استمرار بخشيد. خواه به صورت بر پا ساختن عزا و سوگوارى، يا استمرار گريه يا ايراد سخنرانى يا خواندن دعاهايى با مضامينى عالى و امثال آن. هدف همه اينها روشن ساختن افكار و بيدار ساختن جامعه از خواب عميقى بود كه برهمه افراد چيره گشته بود، به جز آنها كه به قرآن و عترت تمسك جسته بودند.
آرى، آن لحظهها، لحظههاى بسيار دشوار بود ...
[١] . تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٥٧. نيز ر. ك: الكامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٨٩؛ مقتل خوارزمى، ج ٢، ص ٧٦؛ الطبقات (ترجمة الامام الحسين (ع))، ص ٨٥.