با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٦ - درنگ ابن حجر
«هنگامى كه آن هودجها بر شتران آشكار شد و آن سرها بر بلندى جيرون نور تابيدند،
كلاغ آواز سر داد و من گفتم: بگو يا نگو، من دين خويش را از رسول خدا (ص) گرفتم.»
يعنى اينكه او حسين (ع) را در مقابل كسانى چون جدش عتبه، خالد، پسر عتبه، و ديگرانى كه در جنگ با رسول خدا (ص) در بدر كشته شدند، به قتل رساند. اين كفر صريح است؛ و اگر درست باشد كه از او است، به وسيله گفتن آنها كافر شده است؛ همين طور است، تمثل جستن وى به سخن عبدالله بن زبعرى، پيش از اسلامش كه گفت: اى كاش بزرگانم در بدر ....
١٥. عبدالباقى افندى عمرى: اين شاعر عراقى مطابق آنچه از الباقيات الصالحات نقل شده با بيت زير به اشعار يزيد و كفر وى اشاره كرده است:
«اگر آنچه به كلاغ هنگامى كه آواز داد گفت، درست باشد به كفرش يقين داريم.» [١]
درنگ ابن حجر
ابن حجر در كتاب «الصواعق المحرقة» درنگى كرده و پيرامون اين مسأله راه ديگرى پيش گرفته است. او مىگويد: بدان كه اهل سنت درباره يزيد، پسر و جانشين معاويه، اختلاف كردهاند. گروهى گفتهاند كه او بنا بر قول سبط ابن جوزى و ديگران كافر است.
مشهور است كه چون سر حسين (ع) را نزدش آوردند، شاميان را جمع كرد و آغاز به زدن بر سر آن حضرت با چوب خيزران كرد و ابيات مشهور ابن زبعرى را انشاء كرد: «اى كاش بزرگانم در بدر حاضر بودند ...». اين ابيات مشهور است و او دو بيت به آنها افزود كه مشتمل بر كفر آشكار است ... گروهى گفتهاند كه او كافر نيست، زيرا چيزى از اسبابى كه موجب كفر مىگردد، از او نزد ما ثابت نشده است. اصل، بقاى او بر اسلام است مگر آنچه او را از آن خارج مىكند اثبات شود. البته داستان زير با قول مشهور مبنى بر كفر يزيد معارض است. نقل شده است كه وقتى سر حسين (ع) رسيد، يزيد گفت: اى حسين، خدايت رحمت كند. تو را مردى كشت كه حق ارحام را نمىدانست و به ابنزياد تغيّر كرد
[١] . حاشيه الاتحاف، ص ٥٦.