با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٤٧ - درنگ ابن حجر
و گفت: «او دشمنى مرا در قلب هر نيكوكار و بد كارى كاشت.» سپس زنان حسين (ع) را به همراه باقى مانده فرزندان و سر آن حضرت به مدينه باز گرداند؛ تا سر را در آنجا دفن كند.
تو مىدانى كه دليلى براى اثبات هيچ يك از دو گفتار وجود ندارد و اصل اين است كه او مسلمان مىباشد. بنابر اين، اين اصل را مىگيريم تا آنكه دليلى براى خروج وى از اسلام براى ما ثابت شود. از همين رو، شمارى از محققان گفتهاند كه روش درست و استوار اين است كه درباره او توقف كنيم و كفرش را به خداى متعال وابگذاريم، چرا كه او به پوشيدهها و درون انديشهها و ضماير آگاه است؛ بنابر اين، هرگز متعرض كفرش نمىشويم؛ چرا كه اين سزاوارتر و سالمتر است. اگر قايل به اسلام او شويم، در آن صورت، او مسلمانى فاسق، شرور، شرابخوار و ستمگر است، همان طور كه پيامبر (ص) بر اين امر خبر داده است. [١]
به اعتقاد ما، اين روش به دلايل چندى نادرست است:
يكم: پس از آنكه مؤلف آن قول مشهور سبط ابن جوزى و ديگران را در اين مقام نقل مىكند؛ كه يزيد دو بيت مشتمل بر كفر صريح بر اشعار ياد شده افزود، ديگر مجال اين نيست كه بگويد: «اصل بر مسلمان بودن اوست، بنابر اين، ما اين اصل را مىگيريم تا آنكه دليلى براى خروج وى از اسلام براى ما ثابت شود.» كدام دليل از سخن صريح خود او بالاتر؟ چنانچه تواتر در نقل هم نمىبود، تنها اشتهار اين اشعار براى اثبات اين موضوع كافى بود.
اضافه مىكنم بر اين، سخن آلوسى را كه مىگويد: گناهانى كه از او بر عدم تصديق رسالت سر زده است، دلالتى كمتر از انداختن ورقى از قرآن كريم در كثافت ندارد. [٢]
دوم: اما ادّعاى اينكه قول مشهور با منقول- بر فرض درستى آن- تناقض دارد، چنين تناقضى در ميان نيست. چرا كه به اعتقاد ما يزيد به اشعار ابن زبعرى تمثل جست و
[١] . الصواعق المحرقة، ص ٣٣٠.
[٢] . تفسير روح المعانى، ج ٢٦، ص ٧٣. گفتار او در مبحث نظرش نسبت به لعن يزيد، به تفصيل خواهد آمد.