با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٥٣ - سوگوارى دختر عقيل
سبط ابن جوزى مىنويسد: واقدى گويد: «چون سر حسين (ع) با اسيران به مدينه رسيد، هيچ كس در مدينه باقى نماند [١] و همگى گريه و شيون كنان بيرون آمدند. زينب دختر عقيل نيز با روى باز و موى پريشان بيرون آمد و فرياد مىزد: وا حسينا! وا اخوتا وا اهلاه، وا محمّدا! و آن گاه گفت: ...» [٢].
ابن نما گويد: چون دو فرستاده يزيد به مدينه رسيدند، زنى از دختران عبد المطلب با موى پريشان بيرون آمد- كه گويند وى زينب دختر عقيل بوده است-؛ و آستينش را بالاى سر نهاده بود و چون به آنها رسيد در حالى كه مىگريست مىگفت: ...» [٣].
امّا درباره مكان اين واقعه؛ بلاذرى، طبرانى و قاضى نعمان تصريح كردهاند كه در بقيع بوده است، ولى ديگران جاى اين مكان را در مدينه تعيين نكردهاند [٤].
اما درباره اين كه چه گفته بلاذرى نوشته است: زينب دختر عقيل، كه بر كشتگان طف نوحهسرايى مىكرد، به بقيع رفت و چنين مىگفت:
چنانچه پيامبر خدا (ص) از شما بپرسد:
شما كه آخرين امتها بوديد با اهل بيت (ع) و انصار من چگونه رفتار كرديد؟!
آيا پيمانى بزرگوارانه نداريد؟
آيا به پيمانها وفا نمىكنيد؟
فرزندانم و عمو زادگانم را تباه كرديد؛
برخىشان اسير و برخى شان كشته و به خون آغشتهاند.
پاداش نصايحم اين نبود كه با خويشانم بدرفتارى كنيد [٥].
[١]. تذكرة الخواص، ص ٢٦٧.
[٢] . وى تنها كسى است كه اسيران را به سر عطف كرده است و اين روايت او نادرست مىباشد؛ و شواهد تاريخى كه نقل كرديم آن را تأييد نمىكند.
[٣] . مثير الاحزان، ص ٩٥؛ الردّ على المعتصّب العنيد، ص ٥١.
[٤] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٢٠؛ المعجم الكبير، ج ٣، ص ١٢٦، ح ٢٨٥٣؛ شرح الاخبار، ج ٣، ص ١٩٩، ح ١١٢٨.
[٥] . انساب الاشراف، ج ٣، ص ٤٢٠.